سید جلال دهقانی فیروز آبادی

اخیراً و به علت انتقال مطالب به سایت جدید، دسترسی به این پایگاه با اختلالاتی همراه شده بود.
ضمن عذرخواهی از تمامی مخاطبان گرامی ،
از شما دعوت می کنیم تا از این پس
مطالب را در نشانی جدید ( www.sjdf.ir ) دنبال نمایید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۰۸:۳۷
مدیر
کودتای نافرجام در ترکیه، صرف نظر از علل و عوامل آن، تأثیرات عمیقی در سیاست داخلی و خارجی این کشور خواهد داشت. مهم ترین پیامدهای داخلی  و خارجی این کودتا را در این موارد می توان خلاصه کرد.
 
اول، تضعیف قدرت و نقش نسبی نهاد ارتش در سیاست.در این راستا تصفیه ارتش از نیروهای مخالف دولت و تغییرات گسترده در رده های فرماندهی آن، حتی در سطوح میانی در دستور کار قرار خواهد گرفت.
 
دوم، تضعیف موقعیت و موضع مخالفان سیاسی حزب حاکم و شخص اردوغان در اثر انزوا و انفعال ناخواسته یا فشار بیشتر دولت بر آنان.
 
سوم، تضعیف تکثرگرایی دموکراتیک و تقویت اقتدارگرایی در اثر تلاش اردوغان برای تحکیم و تثبیت قدرت رئیس جمهور از طریق تغییر قانون اساسی و بازتعریف نهادهای سیاسی.
 
چهارم، تشدید شکاف های سیاسی و ایدئولوژیک در اثر تقابل دوگانه هایی چون اسلام گرایی – سکولاریزم در حاکمیت و جامعه ترکیه.
 
پنجم، انسداد سیاسی بیشتر و امنیتی شدن فضای سیاسی در ترکیه نتیجه منطقی تحولات چهارگانه ی پیش گفته خواهد بود.
 
ششم، انسداد سیاسی بیشتر، انقباض اقتصادی بیشتر را در پی خواهد داشت که توسعه اقتصادی ترکیه را با چالش مواجه می کند.
 
از آنجا که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است، سیاست خارجی ترکیه پس از کودتا نیز دستخوش تغییر و تحولات ماهوی و شکلی خواهد شد.
 
اول، در اثر شکاف ها و گسل های داخلی، اجماع لازم برای اتخاذ سیاست خارجی فعال و یکدست با چالش مواجه می شود.
 
دوم، ضرورت پرداختن به سیاست داخلی و مدیریت بحران در داخل، سیاست خارجی ترکیه را دچار نوعی انزوا و انفعال موقت ناخواسته می کند.
 
سوم، در اثر این انزوا و انفعال نسبی، از ماهیت تهاجمی سیاست خارجی ترکیه کاسته شده و بر جنبه تدافعی آن افزوده خواهد شد.
 
چهارم، روابط ترکیه با آمریکا، عربستان، قطر و امارات که موضع به موقع و قاطعی در محکومیت کودتا نگرفتند، سردتر از گذشته خواهد شد. تحولی که مستلزم بازتعریف سیاست خارجی ترکیه در قبال این کشورها است.
 
پنجم، انسداد سیاسی نسبی در ترکیه، مسئله حقوق بشر و آزادی های سیاسی در روابط ترکیه و اتحادیه اروپا را برجسته کرده که به صورت منفی آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این امر به معنای تقویت یکی از مهمترین موانع الحاق ترکیه به اتحادیه اروپاست.
 
ششم، مواضع اصولی و به موقع ایران در حمایت از دولت و محکومیت کودتا ،از یک سو، و شرایط داخلی ترکیه، از سوی دیگر، نوید دهنده توسعه و تعمیق روابط ایران و ترکیه در آینده است. تحولی که بر مدیریت مشترک بحران های منطقه ای در خاورمیانه توسط دو کشور تاثیر مثبت و مستقیم دارد.
 
هفتم، بازتعریف روابط ترکیه با آمریکا، اروپا و عربستان، زمینه بازسازی و توسعه روابط روسیه و ترکیه را فراهم می کند. وضعیتی که متضمن تقویت موازنه ژئوپولیتیک در سیاست خارجی ترکیه خواهد بود.
 
هشتم، بلند پروازی های خاورمیانه ای ترکیه در قالب نوعثمان گرایی در سیاست خارجی این کشور تعدیل و چند جانبه گرایی منطقه ای در آن تشدید خواهد شد.
 
نهم، در اثر شکاف ها و ضعف های درونی ارتش، از یک سو، و اشتغالات داخلی دولت، از سوی دیگر، انگیزه و توان نسبی ترکیه برای مبارزه با تروریسم کاهش می یابد. 

دهم، برآیند تحولات پیش گفته، بازنگری در سیاست خارجی ترکیه در قبال بحران سوریه و انعطاف بیشتر برای یافتن یک راه حل سیاسی از طریق  مصالحه با ایران و روسیه خواهد بود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۵
مدیر

توضیح : در گفتگویی با سرکار خانم دارابی، کارشناس واحد پژوهش های خبری صدا و سیما ، به برخی از مشکلات و موانع اجرایی برجام اشاره شده است. فرازهای مهمتر این گفتگو برجسته شده اند.

به نظر شما چه مسائلی (در حوزه بین‌الملل) باعث شده است تا برجام آنگونه که انتظار می‌رفت، تحول‌آفرین نباشد؟

در این زمینه می‌توان به چند دلیل اشاره کرد. اول اینکه نظام بین‌الملل یک نظام محافظه‌کار با ساختاری بسیار پیچیده است که تغییر رویه آن (که به عادت تبدیل شده است)، زمان می‌برد. نکته دوم سیاست صبر و انتظار در شرایط چگونگی اجرای برجام است. هنوز نظام بین‌الملل و کشورها به یقین نرسیده‌اند که برجام به صورت کامل اجرا و منافع آنها را تأمین خواهد کرد. سوم شک و تردید کشورها نسبت به قصد و نیت آمریکا و جدیت این کشور در رفع تحریم‌هاست که باعث شده است شرایط برجام از طرف کشورهای دیگر عادی به حساب نیاید.

پیچیدگی ساختار تحریم‌ها بین‌المللی به ویژه ساختار تحریم‌ها در ایالات متحده دلیل چهارم است. همانطور که می‌دانید در برجام تنها تحریم‌های ثانویه در دست بررسی بود و تحریم‌های اولیه کماکان پابرجاست. همچنین تحریم‌ها ماهیت چندگانه دارند؛ تحریم‌های مربوط به موضوع هسته‌ای، حقوق بشر و تروریسم، که برخی تحریم‌ها هر سه موضوع را در بر می‌گیرد. بنابراین ابهام در ماهیت تحریم‌ها نیز در اجرای برجام مانع ایجاد می‌کند.

مورد پنجم تحولات منطقه‌ای است؛ آن هم با توجه به لابی‌های دشمنان منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای ایران که سعی کردند به نوعی در اجرای برجام مانع‌تراشی کنند؛ از جمله اینها می‌توان به لابی صهیونیسم و عربستان سعودی اشاره کرد. عامل ششم عدم استقلال سیاست خارجی اروپا از آمریکاست. اگر چه اروپایی‌ها پس از برجام تلاش کردند سیاست خارجی مستقلی را در قبال ایران در پیش بگیرند، اما در این زمینه موفق نبوده‌اند. آنها به رغم انجام سفرهای مکرر به ایران، در مرحله اجرایی برجام مستقل عمل نکرده‌اند.

هر چند طرف های مقابل ایران در توافق برجام شش کشور بوده‌اند، اما آمریکا بیشترین سهم یا حتی همه سهم را در ایجاد مانع بر سر راه اجرای برجام داشته است. به نظر شما رفتار آمریکا چگونه به اجرای برجام آسیب رسانده است؟

از جمله موضوعات مهم چندگانگی در نظام سیاسی آمریکاست، سیاست ضد و نقیض دولت و کنگره آمریکا فارغ از اینکه تقسیم کار باشد یا خیر، به اعتمادی که برای اجرای برجام لازم است، آسیب می‌رساند. بعلاوه آمریکا بجای اینکه لحن مسالمت‌آمیز و مصالحه‌جویانه اتخاذ کند هر روز با طرح موضوعات جدیدی که در رأس آنها بحث توان موشکی ایران و نیز اتهامات واهی مبنی بر حمایت ایران از تروریسم یا بحث پولشویی است، به اعتمادی که باید در ایران شکل بگیرد، ضربه می‌زند. همینطور اقداماتی مثل مصادره اموال و دارایی ایران، به تأخیر انداختن برخی تعهدات و نیز عدم تبیین و تفکیک تحریم‌های ثانویه از اولیه و تحریم‌های چندگانه از دیگر رفتارهای آمریکاست که اجرای برجام را با چالش مواجه می‌کند.

نکته دیگر مواضع زیادخواهانه آمریکاست؛ آمریکایی‌ها از برجام انتظارات فراهسته‌ای دارند؛ مثلا اعلام می‌کنند که هدف از برجام تغییر رفتار و سیاست منطقه‌ای ایران یا تغییر سیاست موشکی ایران است. در واقع آمریکا با استفاده از منطقِ پیوند زدن موضوعات به یکدیگر و منطق تسری به روند اجرای برجام آسیب زده است. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران همواره از قبل از توافق اعلام کرده است که برجام تنها منحصر به موضوع هسته‌ای بوده و مذاکرات هم در این چارچوب انجام شده است.

آیا صرف اظهارات مقامات آمریکایی در خصوص آزادی تجارت با ایران، خاطر شرکت ها و کشورهای اروپایی را برای از سرگیری روابط با ایران آسوده خواهد کرد؟

خیر. از لحاظ بین‌المللی حسن نیت برای اجرای توافق بحث دیگری است. زمانی‌که کشورها و شرکتها رفتارهای چندگانه می‌بینند به این جمع‌بندی می‌رسند که گفتار و عمل آمریکا با هم همخوانی ندارد. آنها نمی‌دانند آمریکا چه خواهد کرد، به ویژه اینکه این شرکتها، تحریم های گذشته آمریکا را علیه شرکت های طرف معامله با ایران به خاطر دارند و همین هم آنها را در حالت خوف و رجا قرار داده است. بنابراین بیانِ صرف اکتفا نمی‌کند و عمل هم لازم است. در این راستا وزارت خزانه‌داری آمریکا باید به شرکت‌ها تضمین‌هایی ارائه دهد که آنها را به بهانه‌های مختلف جریمه نخواهد کرد.

ممانعت آمریکا از استفاده ایران از چرخش مالی دلار و نیز تغییر لغو قانون روادیدچه تاثیری بر اجرای برجام داشته است؟

این موضوع نقض برجام نیست. همانطور که عرض کردم اجرای توافق بین‌المللی نیاز به حسن نیت دارد و این نوع عملکرد حداقل با اصل حسن نیت فاصله دارد و باعث می‌شود اجرای برجام در عمل با موانعی روبرو شود. بخصوص لغو روادید که ریسک تعامل اقتصادی با ایران را بالا می‌برد و کشورها و شرکت‌ها باید ایران یا آمریکا را انتخاب کنند. طبیعی است این موضوع باعث اختلال در اجرای برجام و نیز عدم اعتماد کشورها و شرکتها به سیاست‌های آمریکا می‌شود.

نکته دیگر اینکه چون سیستم مالی دنیا بر اساس دلار است، ارزهای خارجی باید به دلار تبدیل شوند تا به ایران پرداخت شود. با توجه به تحریم‌های اولیه که بخشی از آن مربوط به این موضوع است، حتی فروش نفت و وصول پول آن با مشکل روبرو می‌شود؛ مگر اینکه آمریکا به شرکت‌ها تضمین کتبی دهند یا موافقت کند که ایران از طریق سیستم دلار دارایی خود وصول کند.

آمریکا می‌گوید برجام سندی برای الحاق ایران به اقتصاد جهانی نیست، ‌آیا این موضوع با روح برجام سازگار است؟

به لحاظ حقوقی برجام سند الحاق ایران به اقتصاد جهانی نیست. برجام بیشتر ماهیت هسته‌ای و فنی دارد. اما با توجه به اینکه ما اهداف برجام را چه تعریف کنیم، (به خصوص از نظر ایران) این نوع اظهارت می‌تواند مخالف حسن نیت باشد. آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند هدفشان از برجام این است که نظارت آمریکا یا نظارت بین‌المللی بر فعالیت هسته‌ای ایران بیشتر و برنامه هسته‌ای ایران محدود شود. آنها معتقدند در قبال این هم تعهداتی داده‌اند و هیچ تعهدی مبنی بر پیوند اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی در میان نبوده است؛ بنابراین این را ناقض یا حتی مخالف روح برجام نمی‌بینند. در مقابل یکی از اهداف مهم جمهوری اسلامی ایران در کنار حفظ چرخه سوخت هسته‌ای، لغو تحریم‌ها و برگشتن اقتصاد ایران به حالت عادی و حداقل دسترسی آزادانه به بازارها، منابع و سرمایه‌های خارجی بوده، بنابراین از نظر ایران اگر این خواسته محقق نشود برجام به هدف اصلی یا یکی از اهداف اصلی خود نرسیده است.

راهکار ایران برای مقابله با موانع برجام چیست؟

در کنار راهکارهای فنی که ما باید پیگیری کنیم تا برجام به صورت کامل اجرا شود به این موارد هم می توان اشاره کرد:

نکته مهم جلب اعتماد کشورهای دیگر (غیر از آمریکا) و شرکت‌های بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در ایران یا حداقل سرمایه‌گذاری مشترک است که این خود مستلزم دیپلماسی رسمی و عمومی و اقتصادی فعال است. وزارت خارجه به تنهایی نمی‌تواند این بار را بر دوش بکشد. برای این منظور همه نهادها و وزارتخانه‌های مربوط باید وارد عمل شوند؛ مثل وزارت نفت، وزارت اقتصاد و دارایی، صنعت و معدن و تجارت و ...

نکته دیگر تقویت روابط با کشورهایی که کمتر به اقتصاد جهانی و سیستم‌ مالی مبتنی بر دلار وابستگی دارند. مثل روسیه یا برخی کشورهای همسایه که امکانات بیشتری به ما می‌دهند تا در حاشیه نظام اقتصاد بین‌الملل، موقتاً شرایط اقتصادی بهتری را برای کشور ایجاد کنیم.

تقویت اقتصاد درون‌زای برونگر یا بیان بهتر اقتصاد مقاومتی مورد دیگری است که از ابتدای انقلاب همواره مورد تاکید بوده است. البته این به معنای انزواگرایی اقتصادی نیست؛ بلکه به معنای تعامل با اقتصاد جهانی از موضع قدرت است. بنابراین جدی گرفتن اقتصاد مقاومتی اصلی اساسی است که در این راستا حمایت از اقتصاد و تولید داخلی، حمایت از صادرات و پرهیز از واردات بی‌رویه باید در دستور کار قرار گیرد.

نهایتاً اولویت‌بندی تعاملات و اهداف اقتصادی است. ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که باید بیش از هر زمان دیگر به اولویت‌بندی اهداف اقتصادی کشور توجه کنیم. همچنین می‌بایست رابطه با کشورهای مختلف بر اساس مزیت‌های نسبی آنها اولویت‌‌بندی شود تا نهایت استفاده را از ظرفیت های آنها داشته باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۸
مدیر

یادآوری : مصاحبه پیش رو حول مباحث الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت و با دو ماهنامه «گفتمان الگو» ترتیب یافته است . متن آن به همراه اندکی تصرّف در پی می آید. فراز های مهم تر گفتگو برجسته شده اند.


با توجه به مکاتب و نظریات روابط بین‌الملل و با توجه به تاریخ مناسبات بین‌المللی در دو سده اخیر، واحدهای سیاسی از چه الگوها و روش‌هایی برای نقش‌آفرینی در عرصه بین‌الملل استفاده می‌کنند؟


شاید بتوانیم به سه الگو و روش کلی اشاره کنیم؛

1.استفاده از «قدرت سخت» : این روش، جزء روش‌های سنتی بوده که در بسیاری از مواقع تاریخی از طریق توسعه‌طلبی و جنگ تحقق پیدا کرده است و یکی از نمونه‌های بارز آن، استعمار غربی است. استفاده از قدرت سخت در روابط بین‌الملل به دو صورت درون‌گرا (افزایش قدرت نظامی و اقتصادی) و برون‌گرا (ایفای نقش در عرصه ی بین المللی) امکان‌پذیر است.

 

2.استفاده از «قدرت نرم» : در این الگوی نرم‌افزاری کشورها تلاش می‌کنند برای ایفای نقش در نظام بین‌الملل به جای قدرت سخت، از قدرت نرم استفاده کنند یا حداقل تأکید آن‌ها بیشتر بر عناصر نرم‌افزاری است. در این‌جا کشورها تلاش می‌کنند که بیشتر از مؤلفه‌های قدرت نرم‌افزاری استفاده کنند و آن تأثیرگذاری بر نظام بین‌الملل بدون استفاده از قدرت سخت اعم از قدرت نظامی و تطمیع، یعنی به‌کارگیری قدرت اقتصادی است که اصطلاحاً به آن توان جذب دیگران یا تأثیرگذاری بر عناصر بین‌المللی و رفتار دیگران از طریق عناصر نرم‌افزاری می‌گویند.


عناصر قدرت نرم


یکی از این عناصر، عنصر «ایدئولوژی» است. بسیاری از کشورها در طول تاریخ تلاش کردند که از طریق گسترش ایدئولوژی خود و شکل دادن به یک اتحاد ایدئولوژیک در سطح بین‌المللی نقش ایفا کنند. نمونه بارز آن شوروی سابق است. حتی یکی از ابزارهای آمریکا نیز ایدئولوژی «لیبرالیزم» است.


عنصر دیگر، شیوه «گفتمان‌سازی» است. امروزه گفتمان‌سازی یک الگوی تأثیرگذار بسیار مهم در روابط بین‌الملل است که کشورها تلاش می‌کنند از طریق شکل‌دهی به گفتمان جهانی، در آن چارچوب، ایفای نقش کنند. مثلاً می‌بینیم که آمریکا «گفتمان تروریزم» را می‌سازد و برای سیاست خارجی خود به عنوان مدافع ملت‌ها و حقوق بشر و یا مقابله با تروریسم و... فرصت‌سازی می‌کند.


3.استفاده از «قدرت هوشمند» : قدرت هوشمند در واقع به‌کارگیری هم‌زمان هر دو بُعد قدرت سخت و نرم است که طبیعتاً این الگوی رفتاری می‌تواند مطلوبیت بیشتری داشته باشد یا به نوعی مطلوب‌ترین الگو باشد.


با وقوع انقلاب اسلامی که مبنای متفاوتی با جهان غرب و شرق داشت و بالطبع این تفاوت در مبنا، به تفاوت روش‌ها هم کشیده می‌شد، جمهوری اسلامی ایران با چه چالش‌هایی در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی خود مواجه شد؟


وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، نظام بین‌الملل به لحاظ توزیع قدرت و از نظر ایدئولوژیک دوقطبی بود؛ کاپیتالیزم و کمونیزم. انقلاب اسلامی ایران، اولین انقلابی است که مستقل از این دو ایدئولوژی به‌وجود آمد. و توازن جهان را برهم زد.


شاید با توجه به ماهیت و هویت جمهوری اسلامی، بتوانیم بگوییم سه چالش مهم را نظام بین‌الملل، برای سیاست خارجی و روابط بین‌الملل ایران ایجاد کرده و می‌کند:


1. چالش‌های ناشی از ماهیت انقلابی نظام جمهوری اسلامی ایران: معمولاً نظام بین‌الملل محافظه‌کار و به دنبال حفظ وضع موجود است. کشورهای انقلابی تجدیدنظرطلب و اصلاح‌طلب و درصدد اصلاح وضع موجود‌ند. طبیعی است که نظام بین‌الملل و مجموعه بازیگران محافظه‌کار، چه در سطح منطقه و چه در سطح جهان به این واقعه عکس‌العمل نشان دهند و برای آن چالش ایجاد کنند.


 2. چالش‌های ناشی از هویت اسلامی جمهوری اسلامی ایران: بیشترین چالش‌ها، ناشی از این موضوع است. چون همان‌طورکه گفتیم، جمهوری اسلامی ایران نظامی اسلامی با هویت دینی است که این موضوع با الگوی قالب دولت ـ ملت که سکولار است، تفاوت دارد؛ بنابراین طبیعی است که نیروهای سکولار، چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی و حتی در جهان اسلام، درصدد مقابله و موازنه‌سازی در برابر جمهوری اسلامی ایران بربیایند که این نکته بسیار مهمی است.


3. چالش، چالش‌های ناشی از گفتمان انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی ایران گفتمان جدیدی را عرضه کرد که این گفتمان سابقه نداشت. اگر هم بود (مثلاً برخی می‌گویند که اسلام سیاسی از زمان اخوان‌المسلمین بوده است)، گفتمان انقلاب اسلامی با آنچه از قبل وجود داشت، بسیار متفاوت است و افق‌های جدیدی را ایجاد کرده است؛ به‌خصوص اینکه نظامی اسلامی را تأسیس کرده است.


آیا استکبارستیزی انقلاب اسلامی ذیل همین تقابل گفتمانی با سکولاریزم قرار می‌گیرد؟


خیر، چون استکبارستیزی لزوماً مستلزم گفتمانی اسلامی نیست. خیلی از دولت‌های سکولار هم سلطه‌ستیز بوده‌اند و اتفاقاً خیلی از اندیشه‌های چپ مثل نظریه‌های انتقادی با هدف مبارزه با سلطه و رهایی بروز و ظهور یافته‌اند. این موضوع به‌خاطر هویت انقلابی و اسلامی است و لزوماً منحصر به جمهوری اسلامی ایران نیست.


آیا تفاوت مبنایی ما با الگوهای رایج نظام بین‌الملل به ترسیم و اجرای یک الگوی متفاوت هم منجر شده است؟ آیا می‌توانیم بگوییم که جمهوری اسلامی دارای یک الگو و روش در سیاست خارجی خود و در تعامل با عرصه بین‌الملل است؟ اگر جواب مثبت است، این الگو و یا روش، دارای چه مختصات و مؤلفه‌هایی است؟


بله، با تطبیق سیاست نظریِ اسلامیِ سیاست خارجی که به صورت عام بوده با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، می‌توان گفت که الگوی سیاست خارجی ایران، الگوی «ادای تکلیف مبتنی بر مصلحت» است. این الگو لزوماً با الگوهای دیگری که در سیاست خارجی کشورهای دیگر هست، ممکن است صددرصد تعارض نداشته باشد، ولی به نظر من جامع‌تر است.


آیا این ادای تکلیف بر مبنای مصلحت همان «آرمان‌گرایی واقع‌بینانه» است؟


بله، رهبری فرمودند بین تکلیف و نتیجه هیچ تعارضی وجود ندارد. اتفاقاً این موضوع در حوزه سیاست خارجی بسیار حائز اهمیت است؛ یعنی آن ادای تکلیف و پیگیری آرمان‌ها باید به نتیجه معطوف باشد.(*) اتفاقاً خود توجه به نتیجه هم بخشی از تکلیف است؛ بنابراین نه‌تنها با هم تعارضی ندارند، بلکه لازم و ملزوم یکدیگر هستند.


حال مختصات و مؤلفه‌های این الگو یا روش چیست؟


اوّلین ویژگی، «تکلیف‌گرایی» است. سیاست خارجی ایران رسالت‌مدار است و برای خود تکلیف و رسالتی را در نظر دارد.


دومین ویژگی، «مصلحت‌گرایی» است، یعنی پیگیری این تکلیف بر اساس مصالح صورت می‌پذیرد. البته در فقه شیعه، موضوع «مصلحت» به میزان لازم توسعه پیدا نکرده است. شاید یکی از دلایل آن این است که هیچ‌وقت شیعه حکومت واقعی که مبتنی بر تشیع باشد، نداشته است ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این شرایط فراهم شده است.


این موضوع چه نسبتی با منفعت‌گرایی در دانش و روابط بین‌الملل دارد؟


منفعت‌گرایی به نوعی در ذیل مصلحت‌گرایی است. من نمی‌گویم این دو موضوع یکی است، ولی حتی بحث پیگیری منافع و دفع ضررها در مفهوم مصلحت نهفته است؛ بنابراین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران این‌گونه نیست که مصلحت‌گرایی به قیمت بی‌توجهی به منافع باشد.


چگونه می‌توانیم در اجرا و تصحیح الگو و روش خود پیشرفت کنیم و به جلو برویم؟


1. «حفظ توازن» بین عناصری که ذکر کردیم: یکی از آسیب‌های سیاست خارجی ما در دوران گذشته این بوده که سیاست خارجی به نفع یکی از این عناصر بر هم خورده است. مثلاً زمانی آرمان‌گرایی بدون توجه به واقعیت‌ها پیگیری شده است یا بعضی اوقات خیلی بر واقعیت‌ها و واقع‌بینی تأکید شده و آرمان‌ها تضعیف شده است.


2. «اولویت‌بندی اهداف»ی است که در چارچوب الگو از آن پیروی می‌کنیم: در واقع در سیاست خارجی، یک‌سری اهداف با توجه به الگویی که در سیاست خارجی ایران گفتیم وجود دارد که به نظر من باید اولویت‌بندی زمانی نسبت به آن‌ها داشته باشیم. ممکن است یک هدف خیلی مهم، زمان پیگیری آن درازمدت باشد و یک هدف کم‌اهمیت‌تر به دلیل ضرورت‌هایی، در زمان کوتاه‌مدت‌تری باید تعقیب شود.


3. به کارگیری مطلوب و مناسب «دیپلماسی»


انتشار در : دو ماهنامه «گفتمان الگو» ، شماره اول ، دی ماه 1392


* در همین رابطه بخوانید :انواع عقلانیت ، انواع منطق و انواع رویکردها در سیاست خارجی جمهوری اسلامی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۹
مدیر

شارل دوگل، رئیس جمهور اسبق فرانسه، یکی از سرسخت ترین مخالفان پیوستن بریتانیا به جامعه اقتصادی اروپا بود. چون وی انگلستان را اسب تروای آمریکا در اروپا می دانست. از این روی، تا او زنده بود انگلستان اجازه نیافت به جامعه اقتصادی اروپا بپیوندد. مهم‌ترین دلیل مخالفت دوگل آن بود که عضویت انگلستان در جامعه اقتصادی اروپا بر وابستگی بیش از حد آن به آمریکا می‌افزاید و از استقلال و آزادی عمل آن در نظام بین الملل می‌کاهد، به گونه‌ای که اروپای با انگلستان عملا آلت دست آمریکا خواهد بود.


مهم‌ترین دلیل و انگیزه پیوستن انگلستان به فرآیند همگرایی اروپایی نیز بازیابی جایگاه از دست رفته بریتانیای کبیر در نظام بین الملل دوقطبی بود، چون پس از جنگ جهانی دوم و ظهور دو ابر قدرت آمریکا و شوروی، برای نخستین بار در تاریخ معاصر، اروپا از کانون روابط بین الملل خارج شد. این واقعیت بدان معنا بود که انگلستان به تنهایی دیگر از تأثیرگذاری چندانی در روابط بین الملل برخوردار نبود. جامعه کشورهای مشترک المنافع تا چند سالی می‌توانست تنها به صورت نمادین بستری برای نقش آفرینی جهانی بریتانیا فراهم سازد، ولی این بساط نیز به زودی جمع شد. پس تنها راه باقی مانده، چسبیدن به یک بلوک منطقه‌ای بود که تا اندازه‌ای می‌توانست جبران مافات کند.

اکنون کم کم اسب چموش تروا از اتحادیه اروپا بیرون می‌رود. همان گونه که پیوستن آن به اروپا پیامدهای فراوانی داشت، خروجش از اتحادیه اروپا نیز بازتاب‌های بسیاری خواهد داشت؛ اما آنچه برای ایران با اهمیت است، فرصت‌ها و چالش‌هایی است که این تحول برای منافع ملی ایران فراهم می‌کند. این فرصت‌ها و چالش‌ها را می‌شود در فهرست بلند بالایی ردیف کرد؛ اما در این نوشتار، تنها به چند تأثیر مثبت و فرصتِ این رویداد سیاسی برای منافع ملی ایران بسنده می‌شود.

نخست؛ با رفتن انگلستان از اتحادیه اروپا، رهیافت و جناح آتلانتیک گرا و آمریکاگرا در این اتحادیه نسبتا تضعیف می‌شود. این خود به معنای کاهش نفوذ نسبی آمریکا در اتحادیه اروپاست. برآیند این دو زمینه نسبی برای آزادی عمل بیشتر اروپا را فراهم می‌کند که به نفع ایران است. چون اروپای مستقل‌تر قابلیت و امکان تعامل مثبت و همکاری بیشتری با ایران دارد.

دوم؛ با خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، روابط راهبردی ویژه این کشور با آمریکا تحکیم می‌شود. اتحاد راهبردی آمریکا – انگلستان نیز در مقابل وحدت درون اروپایی را تقویت می‌کند؛ تحولی که اختلافات فراآتلانتیکی را تشدید می‌کند. فرجام این تحولات نیز تقویت ستون اروپایی در مقابل ستون آمریکایی است. این رخداد نیز به نفع ایران است، چون زمینه بازی منطقی و معقول ایران در این گسل را فراهم می‌سازد.

سوم؛ وزن و نقش آفرینی سیاسی اتحادیه اروپا بدون انگلستان در روابط بین الملل کاهش می‌یابد. این امر تأثیر تناقض نمایی برای ایران دارد. اگر امکان موازنه سازی اروپا در برابر آمریکا باشد، این کاهش ضریب تأثیرگذاری به ضرر ایران است؛ اما از آنجا که به گواهی تاریخ و تجربه، این امر ناممکن است، پس این وضعیت به نفع ایران است. چون اروپا برای جبران کسری قدرت سیاسی نسبت به قدرت اقتصادی در نظام بین الملل، به ویژه در خاورمیانه به همکار و شریکی با ثبات نیاز دارد که ایران می‌تواند به خوبی آن را فراهم کند.

چهارم؛ حضور انگلستان به نیابت از آمریکا در اتحادیه اروپا موانع سیاسی را در راه گسترش روابط ایران و اروپا ایجاد می‌کرد. پس کوچ انگلستان از اتحادیه اروپا به مثابه رفع بعضی از این موانع سیاسی است. از سوی دیگر، کاهش نسبی وزن سیاسی اروپا به معنای لزوم تقویت نقش آفرینی اقتصادی آن برای جبران این کسری موازنه است. شرایطی که می‌تواند زمینه ساز توسعه روابط اقتصادی ایران و اروپا باشد.

پنجم؛ خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، باعث تضعیف جایگاه و نقش آفرینی نسبی این کشور در نظام بین الملل می‌شود. به گونه‌ای که انگلستان دیگر نمی‌تواند از وزنه و اهرم اروپا در تعاملات بین المللی خود استفاده کند. مهم‌تر آنکه این خروج ممکن است به استقلال اسکاتلند و ایرلند شمالی از انگلستان منجر شود؛ وضعیتی که به شدت جایگاه و نقش انگلستان در روابط بین الملل را کاهش می‌دهد. این امر نیز به نفع ایران است، چون یک انگلستان کوچک و تضعیف شده بیشتر به ایران در خاورمیانه نیاز دارد.

سرانجام؛ سیاست خارجی انگلستان فرصت طلب و منفعت محور است. چون همان گونه که پالمرستون سال‌ها پیش تصریح می‌کند، بریتانیا دوستان و دشمنان دایمی ندارد، بلکه منافع دایمی دارد که دایما باید آن را تعقیب و تأمین کند. این اصل به معنای پیروی سیاست خارجی انگلستان از منطق منفعت و نتیجه است که اسیر آرمان گرایی و هنجار محوری حقوق بشری در اتحادیه اروپاست. خروج انگلستان از اتحادیه اروپا متضمن رهایی از این قید و بند‌های هنجاری است. در این صورت این امکان فراهم می‌شود که این کشور بر پایه واقعیت‌ها و منافع ملی خود با ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای در خاورمیانه به تعامل بپردازد.

بنابراین به رغم همه چالش‌های محتمل، ایران با یک راهبرد منطقی و هوشمندی راهبردی می‌تواند از این شرایط به نفع خود استفاده کند، به گونه‌ای که با غلبه بر چالش‌ها و استفاده بهینه از فرصت‌ها با اروپا و انگلستان تضعیف شده تعامل منطقی و منفعت محور داشته باشد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۹:۰۷
مدیر


تذکر مهم : متن خام و ویرایش نشده این مصاحبه در شماره 156 خرداد و تیر خردنامه همشهری چاپ شده است که متاسفانه به علت عدم اشنایی پیاده کننده آن با مباحث فرانظری روابط بین الملل اغلاط تایپی و محتوایی متعددی دارد. در اینجا متن ویرایش شده آمده است. به امید آنکه در شماره آینده خردنامه نیز این متن اصلاح شده بازنشر شود.

فرازهای مهم تر این گفتگو متمایز و برجسته شده اند.

***


اشاره: در حوزه‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در سال‌های اخیر اتفاقاتی روی داده‌است که نوید رویکردهای جدید نسبت به بومی‌سازی این حوزه‌ی مطالعاتی را بیش از گذشته می‌دهد. یکی از این تلاش‌ها، کوشش دکتر «سیدجلال دهقانی فیروزآبادی» در نگرش اسلامی ایشان به روابط بین‌الملل بوده‌است؛ کوششی که به تعبیر ایشان تلاش داشته‌است تا به دور از فایده نباشد البته تلاش‌های ایشان مورد کم‌لطفی برخی از صاحبان کرسی و صندلی دانشگاه‌ها نیز قرار گرفته‌است. تلاش دکتر دهقانی تا حد زیادی توانسته‌است پوزیتیویسم علمی غالب بر فضای این حوزه‌ی مطالعاتی را به چالش بکشد. با دکتر دهقانی در مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی به گفت‌وگو نشستیم. مشروح این گفت‌وگو در زیر ارائه می‌شود.

 

این مصاحبه از نگاه مخالفان نظریه‌ی شماست، به این منظور که از این زاویه انتقاداتی را که به نظریه‌ی شما در محافل علمی و آکادمیک وارد کرده‌اند -که هم در کرسی‌ها وجود داشت و هم برخی از دوستان دانشجو مطرح می‌کردند- مطرح سازیم و پاسخ شما را بشنویم. تلاش شما پیرامون حوزه‌ی پیشاتئوری یا توانایی کلی بر فلسفه روابط بین‌الملل اسلامی است. این حوزه خیلی به تبیین پدیده‌های فیزیکی  پدیده‌های بین‌الملل منتهی نشده‌است. آیا می‌شود تئوری‌ای از دل این خارج شود و اگر می‌شود، قرار است چه تئوری‌ای باشد؟


ابتدا مقدمه‌ای مطرح کنم؛ همیشه گفته‌ام و اعتقادم نیز بر این است که نقد، بخشی از علم است. این‌گونه نیست که علم تولید شود و نقد در جایی بر آن بنشیند و بار شود. نقد بخشی از فرایند تولید علم است. در همه‌ی دنیا هم جزئی از چرخه‌ی تولید علم و نظریه، نقد است. من شخصا در کلاس‌های خود گفتم باید از نقد استقبال کرد.


اعتقادم بر این است که نقد به بهتر شدن هر کار علمی کمک می‌کند. در خیلی از ابعاد و وجوهی که ممکن است مولف یا نظریه‌پرداز آن را ندیده باشد، می‌توان از نقد کمک گرفت و آن را برطرف کرد. خود من نیز چنین استفاده‌ای را از نقد کرده‌ام. از این مورد نیز چنین استفاده‌ای خواهم کرد. باید نقد علمی را به فال نیک بگیریم اما نقد باید علمی و عالمانه باشد، نه احساسی و عاطفی و جزم ‌اندیشانه؛ چراکه برخی مواقع نقد به نادرست به معنای نفی فکر و ایده‌ و نظریه ای تلقی می شود؛ چراکه اگر با باورهای ارزشی و علمی ما تطابق نداشته باشد آن را از روی جزم‌اندیشی نفی می کنیم. به نظر من چنین نقدی نه عالمانه است و نه سازنده.


گاهی مواقع از روی احساسات و عواطف قصد داریم کار علمی را نقد کنیم که آن هم بخشی از فرایند و چرخه‌ی تولید علم نیست. در محافل علمی دنیا نیز این نوع نقد اصلا قابل تامل و قبول نیست. بعید است در یک مجله‌ی علمی و در یک محفل علمی چنین نقدی را چاپ و بازنشر کنند. به نظر می‌رسد که نقد الزاماتی دارد و شرایطی می‌خواهد. نقد علمی از عهده‌ی هر کسی برنمی‌آید.


اگر به محافل علمی نگاه کنیم، نقد توسط کسانی انجام می‌گیرد که در آن حوزه خود صاحب ایده و اندیشه و نظر یا حداقل تالیفاتی هستند. بنابراین نقد خوب است اما هر نقدی سازنده نخواهد بود. منظورم این نیست که نقد نشود و نمی‌توان به افراد گفت نقد نکنید یا حرف نزنید، می‌خواهم بگویم این گونه نقدها به تولید علم کمکی نمی‌کند. بنابراین در مورد فرانظریه‌ای که ارائه کرده‌ام اعتقادم این است که اگر کسی می‌خواهد نقد کند باید در حوز‌ی فلسفه‌ی علم به‌ویژه فلسفه‌ی علوم اجتماعی و فلسفه‌ی اسلامی و معارف اسلامی و روابط بین‌الملل به‌ویژه نظریه‌ی روابط بین‌الملل و فرانظریه‌ی روابط بین‌الملل دانش و دست کم اطلاعات لازم داشته باشد. مثل ترجمه یک اثر از انگلیسی به فارسی که به سه علم نیاز دارد، دانش زبان انگلیسی و دانش زبان فارسی و دانش آن علم و حوزه ی معرفتی که که می‌خواهیم در آن ترجمه کنیم. بنابراین برخی از نقدها هیچ‌یک از این سه بهره را ندارند. برخی نیز یکی یا دو تا از آنها را ندارند. در جلساتی که برگزار شد عرض کردم که خود تدوین این فرانظریه نیز به این سه حوزه‌ی تخصصی نیاز دارد.


آخرین نکته‌ی مقدماتی که عرض می‌کنم این است که من تمنا و تقاضا دارم کسی که می‌خواهد این کتاب یا این نظریه را نقد کند، قبل از آن این کتاب را عمیق و دقیق مطالعه کند. به مطالعه‌ی جزئی و سطحی اکتفا نکند. برخی از نقدها که در محافل علمی مطرح می‌شد حکایت از این داشت که متاسفانه همه‌ی کتاب را نخواندند یا عمیق و دقیق نخواندند. برای شما توضیح خواهم داد که برخی از مباحث به صورت مبسوط توضیح داده شده‌است اما برخی از ناقدان و خواننده‌ها به نادرست و از سر کم توجهی این تلقی را داشتند که آنها اصلا در نظریه و کتاب وجود ندارد.


اما در پاسخ به سوال شما باید بگویم نظریه‌پردازی اولا فرایند خاص و روش‌های مختلفی دارد؛ مثلا روش استقرایی و قیاسی و... وجود دارد. بعضی بر این باورند که نظریه با مشاهده آغاز می شود برخی دیگر مدعی اند که با  مسئله و مشکل شروع می‌شود گروه دیگر استدلال می کنند که نظریه تصویری ذهنی از یک حوزه خاص است؛ پس در  مکاتب مختلف دیدگاه ها متفاوت است. آیا بدون رجوع به واقعیت می‌توان نظریه داد؟ شخصا معتقدم برای ارائه نظریه باید به واقعیت در هر صورت رجوع کنیم. منتها کاری که ما انجام دادیم در واقع ارائه فرانظریه‌ ‌است، هم در مقدمه‌ی کتاب به صورت مفصل توضیح دادیم و هم در بخش اول کتاب گفتیم که هدف فعلا در اینجا ارائه‌ی یک نظریه‌ی نوع اول روابط بین‌الملل نیست، بلکه ما می‌خواهیم نظریه‌ی نوع دوم ارائه دهیم که اصطلاحا فرانظریه گفته می‌شود. پس هدف ما در این کتاب ارائه نظریه نوع اول روابط بین الملل نبوده‌است.


سوال پیش می‌آید که آیا می‌شود بر این اساس نظریه نوع اول ارائه داد؟ اعتقاد من این است که بله می‌شود. در خصوص ضرورت فرانظریه برای ارائه یک نظریه نوع اول، تلقی بخشی از جامعه علمی روابط بین الملل این است که شما بدون داشتن یک فرانظریه نمی‌توانید نظریه روابط بین الملل ارائه دهید. حال  ممکن است نظریه پرداز از این فرانظریه و مبانی متافیزیکی یا فلسفه‌ی نظریه‌یِ خود آگاه باشد یا نباشد. برعکس در چارچوب پوزیتیویسم اصلا این طرح‌ها قابل بحث نیست و نمی‌شود این بحث‌ها را طرح کرد. چون از منظر اثبات گرایی علم و نظریه موضوع، هدف و روش واحدی دارد که عینی و فرا زمانی و فرامکانی است. علم چون عینی است پس تحت تاثیر مبانی متافیزیکی قرار نمی گیرد. البته این تفکر علمی در رشته روابط بین الملل امروزه به شدت تحت فشار و نقد سایر مکاتب فلسفه علم قرار دارد و در موضع انفعال است.


بنابراین در کتاب توضیح دادیم که اگر به پوزیتیویسم باور داشته باشیم اصلا این بحث‌ها خارج از حوزه‌ی علم روابط بین‌الملل تلقی می شود؛ ولی به هر حال حداقل نظر بخشی از جامعه علمی روابط بین‌الملل و حتی دیدگاه غالب این است که نظریه روابط بین الملل در چارچوب یک فرانظریه ای ساخته و پرداخته می شود، به گونه ای که نظریه‌پرداز خودآگاه یا ناخودآگاه بر اساس یک فرانظریه‌ای دست به نظریه پردازی می زند. ما در این کتاب این بستر فرانظری را فراهم کردیم. اعتقاد نیز بر این است که این کار انجام شده‌است تا به نظریه‌ی نوع اول برسد. نمی‌خواهم مقایسه کنم ولی کاری شبیه کار «ونت» است و چون ما فرانظریه‌ی مدونی درباره‌ی روابط بین‌الملل نداریم و نداشتیم، احساس من این است که اگر بخواهیم نظریه‌ی نوع اول ارائه دهیم، لازم است که نظریه‌ی نوع دوم در ابتدا ارائه شود، حال چه نظریه‌ای که محقق شده باشد و چه نظریه‌ای که محق نشده باشد.

در کتاب توضیح دادیم که فرانظریه می‌تواند پسینی یا پیشینی باشد. فرانظریه‌ی ما پیشینی است یعنی آن اصول و مبانی و اسلوب‌هایی که می‌شود طبق آن نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل را ارائه داد تبیین کردیم. برخی از منتقدان گفتند و می‌گویند نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌المللی که می‌گویید هنوز ارائه داده نشده‌است چگونه شما فرانظریه‌ی آن را ارائه دادید؟ توجه ندارند که فرانظریه بر دو نوع پسینی و پیشینی است. فرانظریه پسینی درباره‌ی نظریه‌های ارائه شده و محقق ‌است ولی فرانظریه‌ی پیشینی در مورد اصول و مبانی فلسفی و چگونگی ارائه و تحقق یک نظریه موجه است. لذا لازمه فرانظریه پیشینی وجود یک نظریه اسلامی محقق نیست. این موضوع را در فصل اول کتاب به طور مفصل تو ضیح داده شده است.

تعریف از نظریه هم متفاوت است. ما در این کتاب نظریه را به معنای عام گرفتیم. بعضی نظریه را به صورت خاص و تجربی تعریف می‌کنند. نفی نمی‌کنیم که ممکن است در چارچوب این فرانظریه بتوان یک نظریه‌ی تجربی اسلامی هم ارائه داد اما قاعدتا طبق توضیحاتی که ما دادیم این نظریه صرفا تجربی نخواهد بود.


تعریفی که ارائه دادیم این است که نظریه مجموعه‌ای از مفاهیم و تعاریف و گزاره‌ها تجربی و فراتجربی همساز و مرتبط است که دیدگاه نظام‌مندی را از منظر اسلام درباره‌ی روابط بین‌الملل بیان می‌کند. بنابراین منظور این نوع نظریه است که اگر بخواهیم نظریه‌ای براساس این فرانظریه ارائه دهیم صرفا نظریه‌ی تجربی محض نیست. نه اینکه ممکن نباشد اما نظریه می‌تواند هم گزاره‌های تجربی و هم فراتجربی داشته باشد. ملاک داوری آن هم می‌تواند برپایه ماهیت گزاره ها متفاوت باشد.


نکته‌ی دیگر این است که نظریه‌ای که در چارچوب این فرانظریه می‌تواند ارائه شود نظریه‌ی کل‌نگر و نظام‌محور خواهد بود. کل‌نگر یعنی متضمن تبیین و تفسیر نوعی کلیت روابط بین‌الملل است یا حتی با توجه به توضیحاتی که دادیم کلیت حیات اجتماعی بشر را شامل می‌شود. نمی‌شود این بخش از حیات اجتماعی بشر را از بخش‌های دیگر آن جدا کرد، تمام ابعاد زندگی بشر با یکدیگر مرتبط است. ما برای اینکه بتوانیم تخصصی‌تر توضیح دهیم این‌ حوزه ها را از یکدیگر جدا می کنیم ولی در واقع و در عمل این‌ها از یکدیگر جدا نیستند. اقتصاد بر جامعه تاثیر دارد و جامعه بر سیاست تاثیر می‌گذارد. بنابراین نظریه اسلامی که براساس این فرانظریه می شود ارائه داد یک نظریه‌ی کل‌نگر، نظام‌مند و سیستمیک است.


در ادبیات روابط بین‌الملل دو نوع تلقی درباره‌ی نظریه سیستمیک است؛ اینکه نظام را متغیر مستقل در نظر بگیریم یا متغیر وابسته. ونت هم در کتاب خود این را به وضوح توضیح داده‌است. نظریه‌ی روابط بین‌الملل اسلامی که از این فرانظریه درمی‌آید نظام‌مند است چراکه متغیر وابسته‌ی آن نظام بین‌الملل است و به تبیین و تفسیر نظم بین‌الملل موجود و نظم جهانی مطلوب اسلامی به عنوان متغیر وابسته می‌پردازد. در این فرانظریه گفته‌ایم که نظریه‌ی اسلامی که در قالب آن تدوین می شود هم تبیینی، هم تکوینی و هم انتقادی است. انتقادی به معنای این است که نظم مطلوبی را ترسیم می‌کند و توضیح می‌دهد چگونه از نظم موجود به عنوان یک واقعیت و تغییر آن می‌توان به نظم مطلوب رفت.


پس نظریه کسانی که در چارچوب فرانظریه اسلامی روابط بین‌الملل کار می‌کنند شباهت‌هایی با نظریه‌ی انتقادی پیدا می‌کند. اما این بدان معنا نیست که این دو نظریه ماهیت و غایت یکسانی دارند. بنابراین نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل، ماهیت و چگونگی تکوین نظم بین‌المللی مستقر و نظام بین‌الملل موجود و چگونگی تغییر آن و استقرار نظم بین‌المللی مطلوب به عنوان متغیر وابسته را تبیین و تعیین کرده و مفهومی از نظم جهانی ارائه می‌دهد.


نظم بین‌المللی اسلامی، الگوی زندگی و کنش اجتماعی بشر بر پایه‌ی اهداف، مصالح، ارزش‌ها، حقوق، قواعد و نهادهای مشترک است که استعداد‌ها و استحقاق های فطری انسان‌ها را در چارچوب سعادت کل بشریت تامین می‌کند. ما اعتقاد به همگرایی انسانی داریم و معتقدیم یک جامعه‌ی جهانی واحد شکل خواهد گرفت پس نظم اسلامی ناظر بر چگونگی بازسازی و تحقق هدف و کلیت جهان بشریت است.


ما به وحدت نوع بشر معتقدیم. طبق آیه‌ی قرآن انسان‌ها واحد بودند و بعد متفرق شدند. سرانجام این تفرق به وحدتی خواهد رسید و جامعه‌ی جهانی شکل خواهد گرفت. ما می‌خواهیم در آن نظریه توضیح دهیم که این نظم واحد جهانی چگونه شکل می‌گیرد و مقومات، هدف و غایت آن چیست.


خلاصه اگر بخواهیم پاسخ به سوال را جمع‌بندی کنیم پاسخ این است که بله، می‌توان از این فرانظریه به نظریه‌ی روابط بین‌الملل اسلامی رسید؛ یک نظریه‌ی کل‌نگر نظام‌مند مبنی بر اینکه نظم جهانی اسلامی چگونه شکل خواهد گرفت. خوانندگان را به مقاله‌ای که سال‌ها پیش در راستای همین موضوع نوشتم و خلاصه آن در این کتاب نیز آمده است ارجاع می‌دهم. این مقاله تحت عنوان «الگوی نظم جهانی در نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل» است که در فصلنامه پژوهش‌های روابط بین‌الملل در سال ۱۳۹۱ چاپ شد.


هدف من در ابتدا این بود که نظریه اسلامی روابط بین الملل را هم در قالب این فرانظریه ارائه دهم؛ اما چون کار بسیار سخت و زمان بر بود تصمیم گرفتم ابتدا مبانی فلسفی و فرانظری را ارائه دهم تا در یک مجال دیگر نظریه نیز تدوین شود. ولی تقریبا می‌توانم ادعا کنم که شاکله‌ی اصلی نظریه اسلامی روابط بین‌الملل هم در آن مقاله ریخته شده‌است البته باید بازنویسی و تدوین شود تا بتوان نظریه‌ای منقح از دل آن خارج کرد.


شما که دانشجوی روابط بین‌الملل هستید می‌دانید که تمام نظریه‌های روابط بین‌الملل همانند رئالیسم و نئورئالیسم نیستند که لزوما از مفاهیم واحدی استفاده کنند. یکی از دوستان به من می‌گفت در نظریه‌ی تو آنارشی چگونه تبلور یافته و تبیین می شود. جواب این است که در هر نظریه ای و از جمله این نظریه قرار نیست لزوما آنارشی تبیین شود. چون ممکن است یک نظریه ای اصلا قائل به ماهیت آنارشیک نظام بین الملل نباشد. لذا قرار نیست که ما هم لزوما به آنارشی اعتقاد داشته باشیم. همان‌طور که خیلی از نظریه‌های روابط بین‌الملل دولت‌محور نیستند و دولت را زیر سوال هم می‌برند.


این نظریه اسلامی روابط بین الملل، شبیه مکتب انگلیسی معروف به مکتب جامعه بین‌المللی یا جامعه‌ی جهانی است. دیگران می‌خواهند توضیح دهند نظم جهانی چطور شکل می‌گیرد و مقومات آن چیست. من در آنجا توضیح دادم که ایده‌ی نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل، نظم جهانی عادلانه است. باز در آنجا توضیح دادیم که هر نظریه‌ای یک ایده در خود دارد و بر اساس آن مشکلی را شناسایی می‌کند و می‌خواهد به آن پاسخ دهد. به نظرم مهم‌ترین ایده‌ای که در نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل وجود دارد، ایده‌ی نظم عادلانه‌ی جهانی است. مهم‌ترین مشکلی هم که در جامعه‌ی بین‌المللی موجود می‌بینید و وجود دارد ناعادلانه بودن نظم حاکم است. پس نظریه اسلامی روابط بین الملل بر اساس ایده نظم عادلانه جهانی در پی حل مشکل بی عدالتی جهانی است.

 

من صحبت تکمیلی به گفته‌های شما می‌افزایم که حتی نظریه‌پردازان نظریه‌ی فرهنگی بین‌الملل همانند «ریچارد ند لیبو» انگیزه‌های بشری را صرفا در ترس نمی‌دانند و انگیزه‌های عزت‌مندانه‌ی بشری را نیز ارج می‌دهند. به آن هم خواهم رسید. آن مقاله را هم مطالعه کنید.

 

اکثر آثار شما را مطالعه کرده‌ام. این سوالات از طرف منتقدان شماست. اصلا به این معنا نیست که من به این سوالات اعتقاد دارم.


عرضم این است که جواب این سوال در آن مقاله داده شده‌است. در جلسه‌ای که در دانشگاه تهران بود برخی از دوستان این مقاله را ندیده بودند. این هم یکی از مشکلات است.


منتقدان شما معتقدند که نظریه‌ی اثر شما معطوف به بخشی از اندیشه‌های نوصدرایی است که الزاما جهان‌شمول و از اسلام نیست. از نظر آن‌ها قطعا نظریه‌ی شما به این معنا نیست که بینش و استنباطتان از اسلام بینش صحیح و کاملی است گویی ممکن است که یک متفکر روابط بین‌الملل اسلامی دیگری در کشوری دیگر معتقد باشد که نگاه و خوانش شما نسبت به روابط بین‌الملل نگاه کاملی نیست و قصد کند فرانظریه‌ی جدیدی دهد. آیا به این امر قائل هستید یا خیر؟


دقیقا. من هم در مقدمه‌ی کتاب گفتم که این تنها فرانظریه‌ی اسلامی ممکن نیست. امکان دارد من از منظر خاصی بر اساس فلسفه‌ و حکمت متعالیه فرانظریه‌ای ارائه دهم و دیگری بر اساس فقه سیاسی این کار را بکند یا دیگری بر اساس حکمت متعالیه فرانظریه‌ی دیگری ارائه دهد.


در خصوص ویژگی‌های نظریه‌ی اسلامی روابط بین الملل که در کتاب توضیح دادیم، گفته شده است که این نظریه متنوع و متحول است؛ یعنی هم خود نظریه‌ای که ارائه شده‌است می‌تواند تکامل یابد و هم می‌توان انواع متعدد دیگری در چارچوب همین فرانظریه‌ی اسلامی ارائه شود. بنابراین دقیقا این درست است و ادعایی نیست که یک فرانظریه بیشتر ممکن نیست و همین است و بس و فقط در این چارچوب می‌توان پیش رفت. ادعایی در خصوص بی‌نظیر بودن این نظریه نیست و همانند نظریه‌های دیگر می‌تواند رد یا تکمیل شود. این‌گونه نیست که ما بگوییم این وحی منزل است و هیچ ایراد و بدیلی ندارد. همان‌طور که در نظریه‌های دانش روابط بین‌الملل این‌گونه است.


ما حتی نظریه‌پردازان واقع‌گرایی داریم که واقع‌گرا نیستند.


دقیقا. وجه اسلامی نظریه را نیز در این کتاب توضیح دادیم. وجه اسلامی از دید شیعه و حکمت متعالیه است. اینکه جهان‌شمول باشد یا نه مورد بحث است. خودتان بهتر می‌دانید که در روابط بین‌الملل بحث بر سر این است که اگر تعریف واحدی از نظریه در علم و روابط بین‌الملل وجود داشت ما الان منازعه و مناظره نظری نداشتیم. پس این امری عجیب و غریب در روابط بین‌الملل نیست که تعدد نظریه و فرانظریه داشته باشیم. برای این منظور در فصل دوم کتاب فرانظریه‌های مختلف روابط بین‌الملل که بسیار مفصل است توضیح دادم که به خواننده نشان دهم اگر ۱۰ فرانظریه‌ی روابط بین‌الملل داشته باشیم چیز عجیبی نیست. چراکه در رشته‌ی روابط بین‌الملل فرانظریه های متعارضی وجود دارد و فرانظریه اسلامی نیز یکی از آنهاست.

بهتر این است به درجه‌ای برسیم که یک فرانظریه داشته باشیم، یک نظریه داشته باشیم و این ایده‌آل است. اما ما که هنوز به آنجا نرسیدیم، رشته‌ی روابط بین‌الملل هم به آنجا نرسیده است. شاید هنوز زود است و مستلزم این است که دیگران هم وارد شوند تا کار از منظر دیگری بررسی شود تا در نهایت فرانظریه یا نظریه‌ای که تبیین‌کننده‌ی واقعیات باشد ارائه دهند. ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.


رسالت این نبود که فرانظریه‌ی جهان‌شمول ارائه دهید؟


ممکن است ادعای ما این باشد که جهان‌شمول است.


ممکن است به شما انگ بچسبانند که نگاه جزم‌اندیشانه دارید.


ما الان نظریه‌هایی داریم که به لحاظ مبنایی جهان‌شمول است یا این ادعا را دارند اما اینکه در عالم واقع نیز همه این ادعا را بپذیرند، نیست. این‌گونه نیست که همه مکلف به پذیرش آن باشند. حتی نقدی که «میرشایمر» در یکی از مقالات خود به نظریه های تامل گرا وارد کرد این بود که آنها آرمان‌گرایان جدیدی هستند و جزم‌اندیش‌اند. چون آرمان‌گرایان قدیم می‌گفتند نظریه‌ی ما جهان‌شمول است و نظریه‌ی تبیین‌کننده است ولی نمی‌گفتند باقی نظریه‌ها کاذب است. اما به نظر او برخی از نظریه‌های تامل گرا می‌گویند نه‌تنها ما صادق هستیم بلکه بقیه‌ی نظریه‌ها نیز کاذب هستند.ادعا این نیست. اما نظریه جهانشمول ملاک‌ و معیارهایی دارد که بفهمیم ادعای جهان‌شمولی آن درست است یا نیست. اصل این که ادعا کنیم تنها یک نظریه امکان دارد در کتاب نیامده‌است.


دیروز در جلسه‌ای بحث بر سر این بود که این نظریه چه دستاوردهایی داشت ولی به سمت ایرادات نیز رفتند. اشاره داشتند که برخی از نظریه‌های مشابه، گزاره‌های مشترک با سایر حوزه‌های روابط بین‌الملل دارد و تعریفی که از واقع‌گرایی داده شد ابهام دارد. یکی از استادان معتقد بودند که واقع‌گرایی تشکیکی از کجا آمده و از کجا جعل شده است؟


همه‌ی این موارد به صورت مبسوط در کتاب توضیح داده شده است. از همان مبناگرایی تا واقع‌گرایی توضیح داده شده است. یکی از بحث‌های مفصل در مورد نظریه اسلامی این است که اگر هر اصطلاحی را که دیگران به‌کار بردند ما به‌کار ببریم نادرست است؟ برخی منتقدان فلسفه‌ی اسلامی می‌گویند ما اصلا فلسفه‌ی اسلامی نداریم و این فلسفه‌ی یونانی است. ما اعتقاد داریم که علم همگانی است. پس ممکن است اندیشمندان مختلف مفاهیم مختلفی را به‌کار گیرند و در نظریه‌ی علمی این امر منعی ندارد. ما می‌خواهیم درباره‌ی روابط بین‌الملل بحث کنیم پس باید از مفاهیم این رشته استفاده کنیم. یکی از این مفاهیم همین مفهوم روابط بین‌الملل است. آیا ما در اسلام روابط بین‌الملل داریم؟ نداریم؟ این مفهومی جدید است پس چون مفاهیم را ما درست نکردیم آیا نباید درباره‌ی این مسائل صحبتی کنیم؟ همانند دولت و حزب و... که ما درست نکردیم پس باید کنار بگذاریم؟


مشترک با زبان معروف علم باشد. به این نیز اشاره‌ای داشته باشید.


قاعدتا باید باشد. در فصل اول کتاب من توضیح دادم که چرا باید فرانظریه‌ی خود را در چهارچوب دیسیپلین روابط بین الملل توضیح دهیم. برای اینکه ممکن است ما گفتمان علم متعارف روابط بین الملل را قبول نداشته باشیم ولی در چارچوب آن دیسیپلین باید بحث کنیم تا قابل فهم برای خواننده باشد. بنابراین به زبان آن علم باید صحبت کرد. اتفاقا یکی از ایراداتی که به کارهای قبلی وارد است این است که در مورد روابط بین‌الملل اسلامی کتاب نوشته شده‌است اما زبانش زبان روابط بین‌الملل نیست. بنابراین این کتاب و اثر برای فردی که در قالب رشته روابط بین الملل می اندیشد و می نویسد بیگانه است و نمی‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. ما سعی کردیم این نقیصه را در کتاب برطرف کنیم و به زبان روابط بین الملل سخن بگوییم.


نکته‌ی دیگر اینکه واقع‌گرایی را ما جعل نکردیم. اسم کتاب علامه طباطبایی چیست؟ «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است. فلسفه‌ی اسلامی واقع‌گراست، اگر مکتب دیگری نیز واقع‌گرا بود دلیل این است که ما واقع گرا نباشیم؟ حرف حقی است پس آن‌ها هم درست فهمیدند. واقع‌گرا بودن و واقع گرایی در روابط بین الملل متعدد است. پوزیتیویست‌ها واقع‌گرا هستند؛ رئالیست های سیاسی نیز واقع گرا هستند؛ رئالیسم علمی و انتقادی نیز واقع گراست؛ فلسفه اسلامی نیز واقع گراست. همه انها در واقع گرایی فلسفی مشترکند اما در مورد معنا و مفهوم واقعیت باهم متفاوتند. لذا ما باید توضیح دهیم که واقع گرایی به چه معنایی است و این واقعیت چیست. این مهم است. کاری که در کتاب به تفصیل انجام شده است. اینکه ما می‌گوییم واقعیت است، واقعیت مشهود و ملموس خارجی است یا انواع مختلفی از واقعیت را داریم؟


یکی از دوستان قرائت عجیبی از تشکیک داشتند که می‌گفتند تشکیک به معنای شک است.


به معنای ذومراتب بودن است. در ابتدا گفتم کسی که می‌خواهد این نظریه و کتاب را نقد کند حداقل سه دانش باید داشته باشد یا حداقل تسلط نسبی داشته باشد. اصالت واقع یعنی اینکه واقعیت وجود دارد. این واقعیت یا نفس الامر همان وجود است. من از اصالت وجود ملاصدرا استفاده کردم. اگر واقعیت همان وجود است، و وجود نیز مشکک است پس واقعیت نیز مشکک است. ممکن است کسی این را قبول نداشته باشد که این بحث دیگری است. بر اساس فلسفه‌ی ملاصدرا وجود، مشکک است. خداوند متعال نیز وجود است و من هم وجود هستم. اما مرتبه‌ی این دو وجود بسیار متفاوت است. اگر واقعیت همان وجود است، چون وجود مشکک است پس واقعیت هم مشکک است. یک نوع واقعیت خارجی است، نفس‌الامر آن نیز چیزی است که بیرون است. واقعیت ذهنی هم داریم، وجدانیات هم داریم. این‌ها وجود خارجی ندارند. مثلا من به شما می‌گویم دل‌درد دارم، این گزاره درست است یا غلط؟

 

گزاره درست نیست.


نه، من اگر واقعا دل‌درد داشته باشم این گزاره درست است و اگر دل‌درد نداشته باشم کاذب است. پس به این وجدانیات گفته می‌شود. مصداق آن چیست؟ حالت درونی‌ای است که من دارم. خودم می‌فهمم. در روابط بین‌الملل مثال بزنیم. ترس از تهدید را چطور درک می‌کنید؟ چطور درک می‌کنید کشوری از آمریکا احساس ترس می‌کند یا نه؟ صدق و کذب این جمله را که عربستان از ایران می‌ترسد چطور می‌توان مشخص کرد؟ این برای عربستان یک واقعیت است. اگر واقعا احساس ترس وجود دارد واقعیتی است که دال بر صدق آن گزاره است. پس واقعیت فقط بیرونی نیست؛ ممکن است ذهنی باشد و در ذهن وجود داشته باشد. اگر چیزی که می‌گوییم در ذهن واقعیت داشته باشد و گزاره ای آن را گزارش کند، گزاره درست است.


بحث بسیار مهم دیگر اعتباریات است. در کتاب مفصل توضیح دادیم. بخشی از واقعیت ها اعتباری است. صدق گزاره‌ی اعتباری به چیست؟ به اعتبارکننده آن است. اگر اعتبارکنندگان منظور و غایتشان همان باشد که این گزاره‌ی اعتباری می گوید پس درست است. پس واقعیت می‌تواند خارجی، وجدانی، ذهنی و اعتباری باشد. چون واقعیت مساوی وجود است اگر وجود مشکک باشد پس واقعیت هم مشکک می‌شود.


این مفهوم در علم روابط بین‌الملل نیز چیز عجیب و غریبی نیست. رئالیسم انتقادی همین را می‌گوید که واقعیت‌ سطوح و لایه های مختلفی دارد، می‌توان لایه بیرونی آن را دید و علم به عمق آن نداشت. ممکن است نظریه‌ای مانند رفتارگرایی فقط لایه‌ی بیرونی واقعیت را که قابل مشاهده است توضیح دهد و نظریه‌ی دیگر می‌تواند مکانیسم‌های درونی آن را هم توضیح دهد. واقعیت کدام یک از این‌هاست؟ هر دو واقعیت است. این می‌شود مشکک؛  پس واقعیت مشکک است و مراتب مختلفی دارد.


بر اساس فلسفه‌ی اسلامی می‌گوییم مطابقت با واقع، ملاک صدق است. اگر واقعیت ذومراتب باشد میزان انطباق بر واقعیت نیز ممکن است مختلف باشد؛ یکی کل واقعیت را توضیح می‌دهد که صدق بیشتری دارد و برخی بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهند. حدیث داریم که می‌گوید قرآن هفت بطن دارد. من و شما به بطن اولش هم نمی‌توانیم علم پیدا کنیم. معصوم به هفت بطن آن دسترسی دارد. علم ما کاذب نیست، حداقل است. اینکه این مسائل را در روابط بین‌الملل وارد کردیم کار ما بود. برخی از دوستان این مطالب را از ما می‌نویسند و به منابعی که من از شهید مطهری و علامه طباطبایی و... استفاده کردم ارجاع می‌دهند. شهید مطهری که این گونه در بحث روابط بین‌الملل وارد نشده بود.


الان ما چند نوع واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل داریم؟ واقع‌گرایی سیاسی، واقع‌گرایی فلسفی، واقع‌گرایی انتقادی، واقع‌گرایی علمی و... است. پس کسی  می گوید که با کاربرد واقع گرایی ابهام ایجاد می‌شود که دانش کافی از نظریه روابط بین الملل و فلسفه اسلامی ندارد. حتی وقتی کتاب با دقت و عمیق خوانده شود این ابهام رفع خواهد شد. این‌ها مشترک لفظی است. باید بخوانیم تا ببینیم واقع‌گرایی در چه معنایی به‌کار برده می‌شود. برای ابهامش توضیح دادیم. ممکن است در وهله اول ابهام داشته باشد اما ابهامش توضیح داده شده‌است.


در مورد روابط بین‌الملل هم چون ما به این‌ باور رسیدیم که روابط بین‌الملل، نظام بین‌الملل واقعیت اجتماعی است و واقعیت اجتماعی هم اعتباری است بنابراین یک نظریه‌ی واقع‌گرا می‌تواند تحول‌پذیر هم باشد. این را اگر با حرکت جوهری جمع کنیم یکی از نکات قوت نظریه است که چطور می‌توان هم واقع‌گرا و جوهر گرا بود و هم تحول را قبول داشت. وقتی واقعیت مشکک و ذومراتب می‌شود و جوهر نیز حرکت می کند نظریه می‌تواند تحول و تکامل پیدا کند. چون با کشف لایه های کشف نشده از واقعیت نظریه نیز تحول و تکامل پیدا می کند. همین طور نظریه های متنوع و متعددی امکانپذیر می شوند که امکان تبیین واقعیت و لایه های مختلف آن را دارند.


ما در کتاب وارد بحث واقعیت‌های مستقل، مستمر و متغیر شدیم. اینکه واقعیت اعتباری پایدار چیست و منشا آن کجاست و متغیر کجاست دقیقا توضیح داده شده‌است. برخی از واقعیت‌های اجتماعی اعتباری پایدار هستند چراکه مرجع اعتبار آنها فطرت انسان‌هاست. چون فطرت مشترک است بین همه انسان ها، وقتی اعتبار می‌کنند اعتبار هم مشترک می‌شود، البته به شرطی که بر اساس فطرت باشد. بعضی اعتبارات بر اساس نیازهای مبنایی و ابتدایی جوامع انسانی است و چون جامعه تکامل می‌یابد نیازهایش تکامل می‌یابد و اعتباراتش فرق می‌کند.


انسان نیازهای متفاوتی دارد. بر اساس نظریه‌ی اعتباریات انسان برای رفع نیازهای خود اعتبار می‌کند. برخی نیازها که مستمر است منجر به واقعیات اعتباری مستمر فرازمانی و فرامکانی می‌شود. بخشی از نیازهای فردی متغیر است یا جوامع مختلف نیازهای متفاوت دارند. یک جامعه واحد نیز در فرایندی تاریخی نیازهایش فرق می‌کند. واقعیت‌های اعتباری که براساس این نیازها شکل می گیرند متغیر هستند. پس واقعیت اعتباری اگر این‌گونه باشد روابط و نظام بین الملل نیز دو دسته‌ واقعیت متفاوت دارد. هریک از این واقعیت ها نیز از قواعد خاص خود پیروی می کند؛ در نتیجه برخی از قواعد حاکم بر پدیده های بین المللی و روابط بین‌الملل ثابت و برخی دیگر متغیر است.

در دانش متعارف روابط بین‌الملل می‌گویند یا باید نسبی‌گرا باشید یا واقع‌گرا و جوهرگرا. دوتای این قابل جمع نیست؛ ولی بر اساس حکمت متعالیه اتفاقا این دو به راحتی قابل جمع است. واقعیت اجتماعی متحول و متغیر است.  مهم‌تر از این، حتی واقعیت خارجی که ذات ثابتی هم دارد متحول است؛ چون شما قائل به حرکت جوهری هستید می‌توانید نسبی‌گرا نباشید و در عین حال به تحول واقعیت و جوهر ان قائل باشید. هم به ذات و جوهر پایبند باشیم و همین ذات می‌تواند اشتداد یابد.


امینت و قدرت مشکک هست یا نیست؟


بله . یکی از ارکان و عناصر مفهوم امنیت که «بالدوین» توضیح می‌دهد درجه‌ی امنیت است. آیا می‌توان گفت جامعه‌ای 50 درصد امن است؟ البته اینجا اختلاف است؛ برخی می‌گویند یا امنیت هست یا نیست و نمی تواند درجه داشته باشد. ولی دیدگاه غالب این است که جامعه‌ای می‌تواند از جامعه‌ی دیگر امن‌تر باشد پس امنیت درجه دارد. اگر درجه دارد واقعیت مشکک است. جامعه‌ای می‌تواند ۱۰ درصد امن باشد و دیگری 20 درصد.

 

پس امنیت می‌تواند نایاب یا کم‌یاب باشد.


میزان و درجه‌ی آن فرق می‌کند. قدرت هم چنین است؛ قدرت مشکک است. هژمون قدرت دارد، مینی استیت (mini-state) هم قدرت دارد. ما نمی‌توانیم بگوییم این دولت ذره ای هیچ قدرتی ندارد. پس قدرت مشکک است. درست است واقعیت اجتماعی است ولیکن مشکک است. پس این‌ها مفاهیم و مباحثی است که در برخی نظریه های روابط بین‌الملل نمی‌توان توضیح داد ولی در این نظریه به خوبی می‌توان بر اساس مبنایی که ریختیم توضیح دهیم.


یکی دیگر از انتقاداتی که به بحث وارد شد این بود که روش شما به تنهایی نمی‌تواند روش باشد. آیا می‌توان از شهود در فهم پدیده‌های روابط بین‌الملل استفاده کرد؟


ما ادعا نکردیم که نظریه‌ی روابط بین‌الملل را می‌توان صرفا بر اساس شهود ارائه داد ولی شهود نیز می تواند به نظریه پردازی کمک کند. رئوس استدلال ها این‌هاست. روش شهودی یکی از روش های شناخت در علوم اسلامی است. اما کسانی که روش انحصاری شهودی را قبول دارند شناخت را یک مرحله‌ای می دانند که تنها از طریق منبع قلب به دست می آید. شهید مطهری هم این ادعای انحصاری شناختی را رد می‌کند. چون ما معتقدیم یک نوع شناخت نداریم. روش قلبی یک نوع است. این‌ها عقل و شناخت عقلی و تجربی را رد می‌کنند که از نظر ما پذیرفته‌شده نیست. شناخت شهودی و معرفتی از نوع علم حضوری است؛ چون ما شهود می‌کنیم و تنها خود ما به آن علم پیدا می‌کنیم.


امکان معرفت شهودی برای انسان به وفور در قرآن آمده‌است. شهود یک منبع شناخت است. باز توضیح دادیم روش شهودی صرف کافی نیست. برای معرفت دینی و کشف آموزه‌های دینی در حوزه‌ی روابط بین‌الملل منظور است. ادعای ما این نیست که صرفا روش شهودی می‌تواند کافی باشد. علم شهودی در مقام اثبات و انتقال باید به صورت علم مفهومی درآید. پس من نمی‌توانم بگویم شهود کردم که فردا قرار است زلزله یا جنگ شود. همین که بخواهم این دانش را به شما انتقال دهم باید مفهومی کنم.


پس علم حضوری وقتی می‌خواهد انتقال یابد لاجرم به علم حصولی و مفهومی تبدیل می‌شود. این هم در کتاب توضیح داده شد. نکته‌ی دیگر اینکه علم شهودی وقتی می‌خواهد انتقال یابد باید به علم تجربی یا عقلی تحویل پیدا کند. اگر شهود شیطانی با وحی تعارض داشته باشد معتبر نیست. صدق شهود یا باید با وحی یا به تجربه یا به علم عقلی صورت گیرد. البته در معارف دینی معمولا شهود به روش عقلی تحویل پیدا می‌کند؛ یعنی اگر با عقل سازگار باشد قابل اعتماد است.  اما آیا شهود می‌تواند به نظریه روابط بین‌الملل کمک کند؟ «والتز» هم در جواب این می‌گوید بله، که همان یافتم یافتم است چون الهام می‌شود. به کسی که فکر و ذکر او روابط بین‌الملل است برخی مواقع الهام می‌شود. این شهود است.


ما که قائل به وجود خداوند متعال هستیم و می‌دانیم الهام می کند، فهم از روابط بین‌الملل می‌تواند شهودی باشد. شهود می‌تواند الهام‌بخش تجربه و عقل باشد و جرقه‌ی برخی از ایده‌ها را بزند. پس ادعایی خارج از دیسیپلین روابط بین‌الملل نیست. ممکن است در مسائل کوچک نیز به فرد الهام شود منتها شهودی که آن‌ها می‌گویند با شهودی که ما می‌گوییم تفاوت هایی دارد. ما علاوه بر آن شهود به الهام نیز اعتقاد داریم.


ایراد دیگر این است که شما تعریف دقیقی از انسان و انسان‌شناسی ندارید و فرانظریه‌ی خود را با وجود فرانظریه‌های مرسوم روابط بین‌الملل از انسان شروع نمی‌کنید که ذاتش چیست و... .


اولا، همه نظریه‌های متعارف روابط بین‌الملل از انسان شروع نمی‌کنند و نکردند؛ نمونه‌ی بارز آن نظریه والتز است. مهم‌ترین نقد والتز به واقع‌گرایی کلاسیک همین است. او می‌گوید آنچه واقع‌گرایان کلاسیک نفهمیدند این بود که فکر کردند می‌توان روابط بین‌الملل را بر اساس ویژگی‌های انسان شناخت و برای همین به نظریه نرسیدند. نه‌تنها انسان که از کارگزار و واحد هم باید بگذریم. لذا وی ساختار روابط بین‌الملل را بررسی و بر آن تاکید می‌کند.

در نظریه‌ی والتز یک خط هم درباره‌ی انسان نمی‌بینید مگر جایی که نقد می‌کند چرا نظریه‌ی روابط بین‌الملل تقلیل گرا و واقع‌گرایی کلاسیک عقیم بود. چون تاکیدشان بر ذات و ویژگی‌های انسان بود. اگر این ایراد وارد است اول بر والتز وارد است. تازه او می‌گوید کسانی که نظریه‌ی خود را بر اساس ذات انسان شروع کردند نتوانستند نظریه ارائه دهند. البته ما این را به این‌گونه قبول نداریم. زیرا در فرانظریه‌ای که گفتیم قائل به نقش فعال انسان هستیم. اتفاقا نقش انسان خیلی مهم است منتها در قالب رابطه تکوینی ساختار و کارگزار است.


من توضیح دادم که انسان‌شناسی تحت عنوان انسان‌شناسی حدود 18 صفحه کتاب را دربر می‌گیرد. هر کتاب نظریه‌ای که بیشتر از 18 صفحه انسان‌شناسی توضیح داده‌است معرفی شود. بحث این بود که آیا این را یک فصل کنیم یا نه؟ برخی می‌گویند فرانظریه پنج بُعد دارد: هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، روش‌شناسی، غایت‌شناسی، جامعه‌شناسی. برخی دیگر بر این باورند که علاوه بر این انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی نیز دو بعد دیگر ان هستند. همه‌ی این‌ها را ما آوردیم.


دیدگاه غالب این است که فرانظریه سه جزء بیشتر ندارد که شامل هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی است. اگر این‌گونه باشد، که به نظر ما هست، ما انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی را ذیل هستی‌شناسی آوردیم. اتفاقا انسان‌شناسی مهم‌ترین جزء فرانظریه است منتها با تعریفی که ما آنجا ارائه دادیم در قالب بحث مدل کنشگر طرح و تبیین شده است. دوستان می‌توانند مراجعه کنند به صفحات 264-240 کتاب.


یکی از بحث‌ها این بود که وقتی در خصوص فرانظریه بحث می‌شود ذیل همین سه اصل تفکیک قائل می‌شوند یعنی انسان‌شناسی را جزئی از هستی‌شناسی بررسی می‌کنند.


آن‌ها دیگر بحث‌های ویرایشی است. 25 صفحه یک فصل می‌شود؛  در ویرایش بعدی می توان این فصل را جدا کرد و تحت عنوان انسان شناسی اورد. مهم آن است که بر خلاف ادعای برخی از منتقدین بحث انسان شناسی به تفصیل امده است. پس معلوم می‌شود دوستان اصلا کتاب را نخواندند. بیشتر از این نمی‌توان بحث کرد. در آنجا از اهمیت و ضرورت مطالعه‌ی انسان در علوم انسانی نام بردیم. آیا علوم انسانی را بدون تعریف انسان می‌توان تعریف و تبیین کرد؟


روابط بین‌الملل هم علوم انسانی است. البته ما مدل کنشگر گفتیم و دو موضع انسان‌شناسی که شما می‌دانید نظریه‌های روابط بین‌الملل عموما بر پایه‌ی دو تعریف از انسان است؛ یک انسان اقتصادی و یک انسان اجتماعی.


انسان اقتصادی برای نظریه‌های خردگراست و انسان اجتماعی برای نظریه‌های سازه‌انگار است. نظریه‌های مبتنی بر انسان اقتصادی می‌گویند انسان ماقبل اجتماعی است، منفعت طلب، خودپرست و ذره ای است و اهداف و انگیزه‌های خودپرستانه‌ی پیشینی دارد. کنشش بر پایه‌ی انگیزه‌ی شهوت و غریزه است؛ همان چیزی که ند لیبو می‌گوید. عموم نظریه‌های غربی روابط بین الملل بر اساس شهوت یا غریزه است.


دوم انسان اجتماعی است. انسان اجتماعی ماقبل اجتماعی نیست و هویتش در جمع شکل می‌گیرد، در تعامل اجتماعی شکل می‌گیرد و زمینه پرورده است. ساختارهای اجتماعی بیناذهنی بر هویت و انگیزه‌های انسان تاثیر دارد و به انها شکل می دهد. کنشش باز بر پایه‌ی شهوت و غریزه است. این‌ها را توضیح دادیم. و گفتیم حالا موضع انسان شناسی یا مدل کنشگر فرانظریه اسلامی چیست و اگر بخواهیم نظریه بدهیم بر اساس انسان اجتماعی، انسان اقتصادی یا انسان روان‌شناختی است یا نه.


نظریه‌ی اسلامی  اگر قرار باشد بر پایه این فرانظریه ارائه شود بر اساس انسان فطری است. از سرشت انسان نام بردیم و گفتیم اسلام انسان را چگونه تعریف می‌کند. ما می‌گوییم انسان نفسی دارد که حقیقتش است. بیشتر از این چطور می‌توان انسان‌شناسی را توضیح داد؟


مهم‌تر از همه بر اساس فلسفه‌ی ملاصدرا انسان جسمانی‌الحدوث و روحانی‌البقاست. این یکی از ویژگی‌های نظریه‌ی ملاصدراست. اول جسم انسان خلق می‌شود و در حرکت جوهری روح از آن شکل می‌گیرد. بر اساس انسان فطری، انسان موجودی ماقبل اجتماعی و اجتماعی است. ما اعتقاد به فطرت داریم. انسان قبل از اینکه وارد جامعه شود استعدادها و قابلیت‌هایی دارد که در جامعه فعلیت می‌یابد. وقتی والدین فرزندی را یهودی، مسیحی و مسلمان می‌کنند یعنی استعداد فطری در او وجود دارد که در جامعه فعلیت پیدا می‌کند یا نمی‌کند. اگر فطرت را تقویت کنید و بر اساس آن رفتار کنید، یک جامعه ایجاد می‌شود و اگر غریزه را تقویت کنید جامعه‌ی دیگری ایجاد می‌شود. ما این‌ها را توضیح دادیم و گفتیم حقیقت انسان نامتعین است. درست است که ما فطرت داریم اما تعیین نمی‌کند ما آدم خوبی خواهیم بود یا نه؛ می‌توانیم خوب یا بد باشیم. می‌توانیم شرور شویم یا نشویم. پس انسان‌شناسی ما بر اساس انسان فطری است.


گفتیم فطرت عنصر قوام‌بخش انسان و حقیقت مشترک همه‌ی انسان‌هاست. از اینجا به جامعه‌ی واحد جهانی رسیدیم. چرا نظریه ما به نظم جهانی واحد قائل است؟ چون بر اساس فطرت واحد انسان‌ها نظم جهانی شکل می‌گیرد. انسان‌شناسی چیزی نبود که توضیح دهیم و کاری به آن نداشته باشیم. بلکه مبنای نظریه بر این مدل کنشگر از انسان استوار است.گفتیم فطرت ادراک پیشینی است و مستلزم اختیار و اراده و توان خود افرینی فردی و جمعی انسان است. فعلیت یافتن و ظهور و بروز فطرت و گرایش فطری انسان‌ها بستگی به شرایط فردی و جمعی انسانی دارد که تجربه می‌کند. ممکن است قابلیت‌ها و استعدادهایی به درستی بروز نکند و جامعه منحرف شود. چگونه ما انسان شناسی را توضیح ندادیم؟


شاید قابل وفاق‌ترین ایده‌ای که علمای اسلام به آن قائل هستند فطرت انسان است. این را چگونه در روابط بین‌الملل وارد کنیم؟ انسان مختار است. این روابط بین‌المللی که انسان قرار است شکل دهد بر اساس انسانی مختار، فطری و عاقل است. انسان شناسی در نظریه‌ی متعارف روابط بین‌الملل نیز چیزی غیر از این نیست. آیا در این نظریه، انسان فطری که مختار و عاقل است دچارجبرگرایی است؟ ایا انسان مجبور و محکوم به ساختار است؟ نه. چون انسان در اسلام مختار است و می‌تواند شرایط فردی و اجتماعی خود از جمله بین المللی را تغییر دهد. عاقل است و عقلانیت مبنای رفتارش است. اما عقلانیت انسان فطری از عقلانیت انسان اقتصادی و اجتماعی متمایز است. چون در دانش روابط بین‌الملل بحث می‌کنیم از ادبیات این علم استفاده می‌کنیم. عقل ممکن است ابزاری، هنجاری، انتقادی، و ارتباطی باشد. ما عقلانیت جامع برای انسان فطری قائل شدیم که در برگیرنده انواع مختلف عقل و عقلانیت است.ما می‌گوییم بازیگر عاقل، اما منظورمان عقل ابزاری است. در صورتی که عقل فقط عقل ابزاری نیست و انواع دیگری از عقل نیز وجود دارد.


خلاصه کلام، اینکه نظریه‌ای بر اساس انسان‌شناسی و ویژگی های انسان باشد یک بحث است که بسیاری قبول ندارند و سرآمد آن‌ها والتز است. اینکه انسان‌شناسی در این نظریه توضیح داده نشده‌است بحث دیگری است که خلاف واقع است چون انسان شناسی به طور مشروح و کامل توضیح داده شده است. احتمال قریب به یقین دوستان کتاب را ندیده و نخوانده اند. نکته‌ی پایانی را بگویم که فردی گفت من ۳۰۰ صفحه در نقد کتاب آیات شیطانی نوشتم. گفتند کتاب آیات شیطانی را بیاورید، گفت من که کتابش را ندیده ام.


به عنوان جمع‌بندی وضعیتی از نظریه را برای ما بیان کنید.


قصد دارم مقاله‌ای به زبان انگلیسی بنویسم که کلیات نظریه در آن بیان شده است که بخش‌هایی از آن ترجمه شده‌است ولی هنوز کار دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۰:۳۳
مدیر

پیش نوشت : در گفتگو با خبرگزاری مهر برخی از مسائل و موضوعات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوران پس از برجام از قبیل رابطه با قدرتهای شرقی مانند روسیه، چین و هند ، روابط تنش آلود با عربستان سعودی ، تمایل آمریکا به دستیابی توافق با ایران ، آینده سیاست خارجی ایران در کوتاه مدت و میان مدت مورد بررسی قرار گرفته اند.متن این گفتگو در حالی با اندکی ویرایش از نظر شما می گذرد که فرازهای مهم تر این گفتگو برجسته شده اند.



با توجه به اینکه اکنون نزدیک به یک سال از توافق  هسته ای  ایران و قدرت های بزرگ می گذرد و در دوران پسابرجام به سر می بریم جایگاه ایران در برابر این قدرت ها به ویژه قدرت های شرقی )چین، روسیه، هند (چه تغییری پیدا کرده است؟


یکی از موضوعات مهمی که همیشه در سیاست خارجی ما وجود داشته و پس از برجام مورد توجه بیشتر قرار گرفته، رابطه ایران با قدرت‌های بزرگ و منطقه ای است.


روابط ایران و قدرت های بزرگ اهمیت و موضوعیت دارد به خاطر اینکه شرایط ژئوپولتیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر کشور ما به گونه ای است که ناگزیر به رابطه با نظام بین الملل و قدرت های بزرگ است.


اصولا »انزواگرایی» با سیاست خارجی ایران سنخیت ندارد چه به لحاظ ژئوپولتیک، فرهنگی یا ژئوکالچر و ایدئولوژیک، بنابراین این ویژگی های مستمر ایجاب می کند که جمهوری اسلامی ایران یک سیاست خارجی فعال و تعاملی با دنیا داشته باشد، اما طبیعی است که همه کشورها تعاملاتشان با دیگران بر اساس اهداف و منافع ملی خودشان است و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم در چارچوب یک سیاست خارجی فعال و تعاملی در جهت تامین منافع ملی کشور است.


اکنون در نظام بین الملل موجود، قدرت های بزرگ و منطقه ای و متوسطی وجود دارند که از قضا همه آنها به نوعی با ایران ارتباط پیدا می کنند؛ چرا که موقعیت ژئوپولتیک ایران به گونه ای است که اگر ما با قدرت های بزرگ کاری نداشته باشیم آنها به سراغ ما می‌آیند، بنابراین همیشه این وضعیت وجود داشته که اگر ما یک سیاست خارجی فعال را در پیش نگیریم مجبور می شدیم یک سیاست انفعالی داشته باشیم و همیشه واکنش نشان دهیم و نباید فراموش کرد که پیش از این اشاره داشتم که «انزواگرایی»  با سیاست خارجی ما سنخیتی ندارد.


اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که در نظام بین الملل فعلی، ماهیت نظام بین الملل چگونه است؛ تک قطبی، یک-چندقطبی و یا چند قطبی؟ اما فارغ از قطبیت نظام بین الملل، شکی نیست که چند قدرت بزرگ همچون آمریکا، چین، روسیه، هند و برزیل وجود دارند که برخی از آنها مجموعه «بریکس» را شکل می دهند


برخی از این کشورها قدرت بزرگ هستند و برخی دیگر متوسطند و در حال تبدیل شدن به قدرت بزرگ می باشند، از این رو، بی تردید نظام بین الملل هم تحت تاثیر روابط این کشورها است.



جمهوری اسلامی ایران که به عنوان یک قدرت منطقه ای است و همه به آن اذعان دارند؛ به گونه ای که برد منافع ملی و فدرت آن فراتر از مرزهای جغرافیایی آن است و حداقل منطقه خاورمیانه را پوشش می دهد و همین امر باعث شده است تا به ناچار با قدرت های بزرگ در ارتباط باشد. البته الگوی تعامل ایران با قدرت های بزرگ ممکن است لزوما همکاری نباشد بلکه به صورت رقابت، تقابل و یا حتی ستیز باشد. چون الگوی تعامل در روابط بین الملل اعم از همکاری است. کشورهایی که به عنوان قدرت های بزرگ از آنها نام بردیم به غیر از برزیل به لحاظ جغرافیایی با آنها در ارتباط هستیم و یا مانند آمریکا به لحاظ عملی به عنوان مداخله گر درمنطقه وجود دارد لذا همیشه این رابطه با قدرت های بزرگ در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت بوده است. همینطور جمهوری اسلامی ایران نیز برای قدرت های بزرگ حائز اهمیت است و این رابطه »متقابل» است؛ پر واضح است که جمهوری اسلامی ایران با یک کشور عادی فرق می کند چون جایگاه آن در سیاست قدرت های بزرگ متفاوت و متمایز است. حال برخی منافع مشترک و یا معادلاتی وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی قدرت ها پیدا می کند اعم از اینکه این تعامل و ارتباط رقابتی، ستیزی یا خصمانه باشد.این نگاه در سیاست خارجی کشورها متقابل و حائز اهمیت است.


هند، روسیه و چین به عنوان کشورهای تاثیرگذار در نظام بین الملل یک ویژگی مشترک در سیاست خارجی خودشان دارند، ضمن اینکه تفاوت ها و رقابت هایی بین آنها وجود دارد، هر سه این کشورها عضو بریکس هستند که موافق نظام تک قطبی هژمونی نیستند یعنی هر سه اینها به دنبال یک نظم چند قطبی هستند و همه اینها در چارچوب نظم چند قطبی می توانند بهتر منافعشان را تامین کنند.



اما اگر بخواهیم به جایگاه سیاست خارجی ایران در میان این سه قدرت )چین، روسیه و هند( بپردازیم باید گفت حتی قبل از برجام جایگاه روسیه و چین در سیاست خارجی ما در سطح بالایی بوده است هر چند که انتظارات ما را برآورده نمی کردند ولی یک نیروی توازن بخش و بازدارنده ای در برابر سیاست های خصمانه آمریکا بودند.


البته شاید انتظار سیاست خارجی ما بیشتر از این بود ولی آنها با توجه به منافع خودشان کمتر از حد انتظار اقدام کردند ولی باز هم در همان دوران تحریم ها روابط ایران با این دو کشور در سطح رضایت بخش بود به خصوص با چین که به شریک اول تجاری ایران تبدیل شد.


رابطه روسیه و چین با ایران تابعی از رابطه غرب و آمریکا با ایران است؛ چراکه سیاست های کشورهای بزرگ همین است که آنها روابطشان را در سطح جهانی و بزرگ تنظیم می کنند و بقیه کشورها در ذیل آن معنا پیدا می کنند بنابراین جمهوری اسلامی ایران هم برای چین و هم برای روسیه مهم است ولی در ذیل معادلات قدرت آنها با آمریکا تعریف می شود.  اتفاقی که پس از برجام افتاد لغو قطعنامه هایی بود که علیه ایران صادر شده بود و عملا مانعی مهم در رابطه این دو کشور با جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده بود، برجام این موانع را از سر راه روابط ایران با روسیه و چین برداشت. از این رو، هر چند در دوران تحریم ها نیز روابط ما با چین و روسیه عادی بود اما انتظار می رود که این روابط در دوران پسابرجام توسعه و عمق بیشتری پیدا کند، اما همیشه چه در روسیه و چه ایران این دیدگاه وجود داشته است که هم ایران و هم روسیه روابط با یکدیگر را ذیل رابطه با غرب تعریف می کنند. لذا اکنون در پسابرجام دیدگاهی در ایران و روسیه وجود دارد که برجام عادی سازی روابط ایران و غرب را در پی دارد و این امر باعث می شود تا سطح روابط ایران با چین و روسیه تنزل پیدا کند به ویژه روس ها این تلقی را بیشتر دارند که ایران اولویت اولش در توسعه روابط با غرب است و روس ها می گویند وقتی ایران به بن بست می خورد به سراغ ما می آید این تلقی روس‌ها از سیاست خارجی ایران است.


این گونه نگاه منفی در ایران هم نسبت به روسیه وجود  دارد؛ به گونه ای که بعضی می گویند روس ها قابل اعتماد نیستند ولی اکنون چرا دولت ما به روسیه اعتماد دارد و همکاری های متقابل انجام می دهند؟ 


گروهی بر این باورند که علاوه بر آن سابقه تلخ تاریخی که روس ها از خود  در  ایران برجای گذاشته اند، اکنون نیز رفتار صادقانه ای با  ایران ندارند. به زعم آنان روس ها از کارت ایران برای تنظیم روابط با غرب و آمریکا استفاده می کنند. تردیدی نیست که روسیه در تعامل و همکاری با ایران در پی تامین منافع خود است؛ ایران نیز در این رابطه باید در پی تامین منافع خود باشد. چون انگیزه همه کشورها در روابط بین الملل کسب حداکثر منافع است و همانطور که اشاره کردم کشورها در سیاست خارجی‌یشان به دنبال منافع ملی خودشان هستند.



روسیه در برخی مواقع منافع مشترکی با ما ندارد و به دنبال منافع خودش با غرب و یا آمریکاست؛ لذا بر اساس منطق قدرت و منافع، ما نباید انتظار داشته باشیم که روس ها  از خیر منافع خود گذشته و صرفا همه منافع ما را تامین کنند.همانطور که آنها از کارت های خود در تعاملات با غرب منافع خودشان را در نظر می گیرند ما هم باید در معادلات و ارتباط با قدرت های بزرگ از کارت آنها برای تامین منافع خود استفاده کنیم. مثلا برجام شاید این فرصت را برای ایران ایجاد کند که یک توازن در رابطه با قدرت های بزرگ ایجاد کند.


بنابراین، شاید واقع بینانه  نباشد که عنوان کنیم عادی سازی روابط با غرب باعث خواهد شد گرایش سیاست خارجی ایران به شرق کم رنگ شود؛ زیرا ما نیاز به یک توازن در سیاست خارجی مان با شرق و غرب داریم.

 

توجه و تمرکز دولت بر توافق هسته ای باعث شد تا دستگاه سیاست خارجی ما از توجه به دیگر حوزه ها باز بماند و اخیرا در نشست سازمان کنفرانس اسلامی در استانبول شاهد صدور بیانیه ضد ایرانی هم بودیم، آیا می توان گفت بیانیه استانبول میوه بی توجهی دولت به دیگر کشورهای منطقه است؟


مذاکرات هسته ای ناخواسته بیشترین پتانسیل و توان دیپلماسی ایران را به خودش اختصاص داد و توان و انرژی سیاست خارجی ما را گرفت؛ چرا که ما در شرایط انتخاب بهینه نبودیم؛ اکثر کارشناسان بر این باور بودند که اولویت سیاست خارجی ما پرونده هسته ای و حل آن است.


البته می شود گفت: از  دولت ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای انتظار می رود که بتواند همزمان در دو یا سه عرصه دیپلماتیک بازی کند.


شاید یکی از آسیب های سیاست خارجی ما این است که هنوز از یک توان برخوردار نیست که در دو یا سه جبهه همزمان بازی کند. در حالی که  شرایطی که ما از لحاظ ژئوپلتیک وایدئولوژیک داریم این اقتضا را دارد که بتوانیم همزمان در چند جبهه بازی کنیم؛ همانند یک شطرنج بازماهرکه همزمان با چند نفر بازی می کند، این یکی از ویژگی های ایران است. در حال حاضر هم که در نشست ها و موضوعات مختلف سوریه حضور پیدا می کنیم به این دلیل است که پتانسیل و انرژی ما از گفت وگوهای هسته ای آزاد شده و ما می توانیم به این موضوع بیش از پیش بپردازیم.


بنابراین بیانیه استانبول و تحرکات اخیر سعودی ها در  سازمان همکاری اسلامی بخشی از تلاش هایی است برای اینکه موازنه منطقه ای که به نفع ایران بر هم خورده است را مجددا برقرار کنند. چرا که برجام و توافق هسته ای ایران و غرب باعث شد تا مهمترین مانع سیاست خارجی ما مرتفع گردد و موازنه منطقه‌ای عملا به نفع ایران رقم بخورد . با این حال باید توجه داشت که رفتار منفعلانه عربستان که در سازمان همکاری اسلامی صورت گرفت بیشتر یک ژست سیاسی بود که تاثیر عملی چندانی در روابط ایران با سایر کشورهای اسلامی بزرگ نخواهد داشت.


هر چند بیانیه صادر شده در سازمان همکاری اسلامی تاثیرات مهمی ندارد ولی بدون تاثیر بر افکار عمومی هم نیست. لذا شاید لازم بود تا وزارت خارجه ما ماه ها قبل ازبرگزاری این اجلاس با کشورهای مختلف این سازمان رایزنی انجام می داد تا این اتفاق نیفتد. ولی با این وجود واقعیت آن است که یکی از اهرم های سیاست خارجی سعودی توان مالی و رشوه دادن به دیگر کشورهاست تا بتوانند آنها را در محافل دیپلماتیک و مجامع بین المللی با خودشان همسو نمایند.


از سویی دیگر کشورهای دیگر هم به نوعی کم هزینه ترین راه را برای همراهی با عربستان انتخاب کردند؛ چون اکثر آنها در ائتلاف سعودی در تجاوز به یمن شرکت نکردند و به خاطر اینکه منافع خودشان در مقابل عربستان را حفظ کنند کم هزینه ترین بخش حمایتی از عربستان را که همان امضاء بیانیه استانبول بود را پذیرفتند. البته نباید از این نکته غافل شد که سعودی ها در سطح افکار بین المللی تلاش های بیشتری در راستای ایران هراسی و شیعه هراسی در جهان و از جمله در جنوب شرق آسیا انجام می دهند که باید برای خنثی سازی این گونه تلاش های انحرافی اقدامات خنثی کننده و پیشگیرانه دیپلماتیک را انجام دهیم

.

چگونه می توان جنگ های روانی و رسانه ای که سعودی ها علیه ایران راه انداختند را خنثی کرد و آیا این گونه تلاش آنها به برخورد فیزیکی و یا تهاجمی علیه ایران منجر خواهد شد یا خیر؟


من بارها گفتم شاید عربستان به دنبال برخورد نظامی و تهاجمی باشد ولی چون منطقه و نظام بین الملل این آمادگی را ندارد و تحولات اخیر در منطقه به نفع ایران است این اتفاق رخ نمی دهد. آنها با این تحرکات هیجانی و پرخاشگرانه تلاش می کنند تا به جایگاه مناسبی در نظم در حال شکل گیری در منطقه دست یابند.


به زعم حکام عربستان این کشور در یک نقطه عطف منطقه ای قرار گرفته است که احساس می کند اگر دیر اقدام کند شاید جایگاه مطلوبی که برا ی خود در نظر گرفته را از دست بدهد. در همین راستا عربستان در تلاش است تا اقتصاد تک محصولی خود را نیز از اتکای محض بر نفت  تغییر دهد و به جایگاه خوبی در منطقه دست یابد.


اما در نهایت عربستان سعودی چاره ای نخواهد داشت که موقعیت ایران را در منطقه به رسمیت بشناسد. چون عربستان نمی تواند به تنهایی نظم منطقه ای و سیاست های حاکم بر منطقه را صرفا بر اساس تمایلات خود تعیین کند. شرایط نظام بین الملل، سیاست قدرت و جبر ژئوپولتیک حکم می کند که عربستان با موقعیت منطقه ای ایران کنار بیاید.


بنابراین عربستان لاجرم باید منافع ایران را به رسمیت بشناسد و حتی باراک اوباما در سفر اخیر خود به منطقه در لفافه و حتی به صورت واضح گفت که عربستان باید موقعیت و منافع ایران را به رسمیت بشناسد.


اما جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در سفر به عربستان از سیاست های ضدایرانی سعودی ها حمایت کرد، تحلیل شما در این باره چیست؟

 

در سیاست خارجی، دو نوع سیاست اعمالی و اعلانی داریم؛ این دو لزوما برهم منطبق نیستند. به گونه ای که ممکن است کشوری یک سیاستی را اعلان کند ولی در عمل سیاست دیگری را در پیش گیرد. براین اساس، شاید امریکا، اوباما و جان کری حمایت از سیاست های عربستان را اعلام کنند ولی در عمل ممکن است هدف دیگری داشته باشند.


شاید وزیرخارجه امریکا در مقام توجیه سیاست های امریکا در قبال ایران و منطقه که با اهداف عربستان هماهنگ نیست از عربستان حمایت کند اما همه اذعان دارند که روابط عربستان و آمریکا در دوران اوباما مخدوش شده که بخشی از آن به برجام مربوط می شود. چرا که سعودی ها مخالف توافق آمریکا و غرب با ایران در خصوص پرونده هسته ای بودند . بنابراین آمریکایی ها با اینگونه صحبت ها سعودی ها را دلداری می دهند و آنچه که در عمل همه به آن اذعان دارند این است که وقتی آمریکا قدرت ایران را به رسمیت می شناسد متحدین  منطقه ای آنها نیز گزینه ای جز پذیرش آن ندارند .اکنون تلاش سعودی ها این است که در این شرایط جایگاه بهتری را به خودشان اختصاص دهند.


چه زمانی همان مقدار تنشی که میان عربستان و ایران وجود دارد را دیگر شاهد نخواهیم بود؟


 جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی خود در قبال عربستان بسیار عاقلانه و به دور از احساسات و هیجانات رفتار کرده است


در زمان جنگ تحمیلی، حمله صدام حسین به کویت و سپس حمله آمریکا به عراق موضع ما واقع بینانه بوده و ما به دنبال تنش نبودیم.عربستان انتظار دارد که ایران در مرزهای جغرافیایی خود محدود و محبوس شود؛ در حالی که این امر با وزن ژئوپولتیکی ایران سازگاری ندارد.  ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای منافعی فراتر از مرزهای خود دارد که به صورت تدافعی در پی تامین و حفظ ان است. عربستان باید بر اساس معادلات قدرت موقعیت ایران را به رسمیت بشناسد. ایران سیاست مدارا را در قبال عربستان در پیش گرفته و آنها باید در روابطشان تجدید نظر کنند و باید عاقلانه تصمیم گیری کنند. زیرا اهدافی که آمریکا در برابر ایران نتوانسته است محقق کند تحقیقا عربستان نیز قادر به تامین انها نیست.

 

در آینده عربستان و ایران مجبورند با هم یک همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و این امر اجتناب ناپذیر است. لذا با عنایت به مواضع عاقلانه ایران این عربستان است که باید با شرایط جدید جهانی و منطقه ای کنار بیاید.


به زعم عربستان، ایران در امور داخلی کشورهای عربی دخالت می کند و از ما می خواهد که با کشورهای عربی کاری نداشته باشیم. اولا ایران در امور داخلی این کشورها دخالت نمی کند بلکه روابط ایران و انها بر اساس منافع مشترک و درخواست رسمی دولت های قانونی است. ثانیا، موقعیت منطقه ای ایران ایجاب می کند که برای تامین امنیت ملی خود در محیط پیرامونی حضور فعال داشته باشد. چگونه حضور عربستان در منطقه مشروع است و حضور ایران نامشروع؟


ما چه کار کنیم که همسایگان ما عرب هستند؛ حضور ما در عراق، سوریه و یا لبنان به این خاطر نیست که آنها عرب هستند، بلکه از آن جهت است که  اینها همسایگان ما هستند و منافع امنیتی ما در آنجا است که با همکاری این کشورها باید از آن دفاع کرد.


تنش هایی که در منطقه صورت می گیرد، مدیریت شده است و منافع برخی کشورها در وجود گروه های تروریستی همچون داعش در منطقه است، برخی می خواهند ناامنی ایجاد کنند و هدفشان مدیریت تنش ها است بدون اینکه جنگ تمام عیاری میان کشورها صورت گیرد.

 

با توجه به نزدیک شدن دور جدید انتخابات ریاست جمهوری درآمریکا آیا می توان مطرح کرد که نگرش های دوران پسا اوباما ادا مه می یابد یا اینکه گزینه نظامی آمریکا علیه ایران همچنان مطرح خواهد بود؟

 


به نظر من این مسیر با یک میزانی از انحراف ادامه پیدا خواهد کرد چرا که آمریکایی ها چاره ای نداشتند که با ایران به مصالحه برسند. توافق هسته ای تنها انتخاب فرد باراک اوباما با ایران نیست بلکه توافق با ایران از سیاست های کلان آمریکا بود که از زمان بوش پسر که موضوع هسته ای ایران مطرح شد همواره در دستور کار سیاست خارجی آن قرار داشت. از همان زمان بوش می گفتند به ایران حمله می کنیم اما به اعتراف مقامات خودشان )کاندولیزا رایس)  اعلام کردند که ما هیچ وقت نمی خواستیم به ایران حمله کنیم


با وجود اینکه در اوج قدرت بودند نمی توانستند برخورد نظامی با ایران داشته باشند، از همان سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ مجموعه تصمیم گیری آمریکا به این نتیجه رسید که چاره ای ندارد که با ایران مذاکره کنند.


اکنون هم که در آستانه انتخابات دور جدید ریاست جمهوری در آمریکا هستیم هر کدام از کاندیداها (هیلاری کلینتون-ترامپ) که پیروز رقابت شوند چاره ای ندارند که شرایط و موقعیت ایران را بپذیرند. این سیاست تابعی از قدرت جمهوری اسلامی ایران بوده است که خود را به حدی از قدرت رسانده است که آنها این موضوع را پذیرفتند.


حتی اگر آمریکایی ها به شرایط برجام عمل نکنند دیگر شرایط به زمان قبل از برجام برنمی گردد. به گونه ای که آمریکایی ها آن اجماع بین المللی که علیه ما درست کرده بودند را هیچ وقت دیگر نمی توانند به آن دست یابند.


دکتر روحانی در کتاب «تصمیم گیری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ ساختارها و چالش ها» خود به نظریه افق اشاره کرده اند که در آن آمده است جلوگیری از ضرر مهمتر از دستیابی به نفع است و انسان ها وقتی نفعی در کار باشد خود را در تصمیم گیری به مخاطره می اندازند، واکاوی شما از اینگونه تحلیل ها چیست؟


نظریه افق، یک نظریه است ؛ نظریه دیگر انتخاب عقلانی است که  شایع تر است و مبنای تصمیم گیری سیاست خارجی است. به طوری که کشورها بر اساس تحلیل هزینه-فایده تصمیم می گیرند. از این رو، در انتخاب گزینه ها نتیجه و منفعت برای کشورها مهم است. لذا موقعی که می خواهند به کشوری حمله کنند می بینند در مقایسه با هزینه ها چه منفعتی برایشان دارد، پس گزینه ای انتخاب می کنند که کمترین ضرر و بیشترین نفع را در بر داشته باشد.

طبق نظریه افق جلوگیری از ضرر خود نوعی کسب منفعت است. در ضرب المثل فارسی نیز داریم که  «جلوی ضرر را هروقت بگیری نفع است». به فرض اینکه برجام عملی نشد و آمریکا به تعهداتش در قبال ایران عمل نکند همانگونه که اکنون بخشی از پول های بلوکه شده ایران را که قرار بوده آزاد کند به بهانه هایی ضبط کرده است  ولی کشورهای ۱+۵ که در مقابل ایران تعهداتی دارند و باید به آن ها عمل کنند پس خیلی بعید است که شرایط به زمان قبل از برجام برگردد احتمالش ضعیف است که با لغو شدن برجام حمله نظامی به ایران صورت گیرد.


آنچه که بیشتر از حمله مایه نگرانی است آن است که آمریکا به تعهداتش عمل نکند که در این صورت نیز  ما می توانیم به فعالیت هسته ای خود دوباره بازگردیم. در آن زمان می توان از موضع طلبکارانه با کشورهای ۱+۵ برخورد کنیم چون امریکا نقض عهد کرده و به تعهداتش عمل نکرده است.

 

با توجه به توافق هسته ای ایران و غرب آیا همچنان معتقد هستید که آمریکا، روسیه و چین به دنبال »موازنه سازی نرم» هستند؟


بله اکنون هم اینگونه است و شاید بتوان گفت که موازنه سازی نرم بیشتر شده است. یکی از واقعیت هایی که در مورد  قدرت های بزرگ می توان اشاره کرد این است که فاصله قدرت آمریکا با چین و روسیه زیاد است؛ به طوری که امکان موازنه سازی سخت وجود ندارد. از این رو، سیاست قدرت های بزرگ  در قبال آمریکا افزایش هزینه توسعه طلبی آن در نظام بین الملل از طریق ابزارهای سیاسی و اقتصادی است


مثلا روسیه چرا در سوریه مواضع سختی گرفت؛ چون اگر سوریه سقوط کند هژمونی و یک جانبه گرایی آمریکا در نظام بین الملل تثبیت می شود و روسیه متضرر می گردد. بخشی دیگری از اهرم ها نیز ماهیت دیپلماتیک دارند. به گونه ای که چینی ها و روس ها اقدامات دیپلماتیکی را انجام می دهند تا موازنه سازی نرم را امکان پذیر سازند. با پررنگ تر شدن موازنه سازی نرم، نقش جمهوری اسلامی ایران نیز بیشتر اهمیت پیدا می کند.


با این گونه رویکردهایی که از قدرت های بزرگ بیان کردید، افق سیاست خارجی ایران را در آینده چگونه می بینید؟


 شاید در برخی حوزه ها موفق عمل کردیم ولی در برخی حوزه ها مثل اقتصاد خوب عمل نکردیم و از چشم اندازی که مدنظر کشوربوده است، عقب هستیم.


اما در حوزه سیاست خارجی باید اشاره داشت که پتانسیل ما به این معطوف شد که جلوی ضرر را بگیریم و اکنون که موضوع هسته‌ای حل شده است، سیاست خارجی ما باید مبتنی بر توسعه اقتصادی سیاست هایی را اتخاذ کند و توسعه اقتصادی را مهمترین اولویت خود بداند.


ایران در آینده  بی درنگ یک قدرت منطقه ای است و با شرایطی که اکنون پیش آمده، ایران یک قدرت تاثیرگذار خواهد بود.


در آینده شاهد رقابت هایی بین آمریکا و چین و حتی بین هند و چین و روسیه و چین به عنوان قدرت های بزرگ  خواهیم بود. با توجه به موقعیت ژئوپولتیک ایران در صورتی که ایران در همه زمینه ها توسعه یافته باشد اهمیت و نقش آن در نظام بین الملل افزایش پیدا می کند.


انتشار در  : خبرگزاری مهر ، 17 خرداد 1395

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۵
مدیر
گسترش بازارهای جهانی و ارتباط روزافزون بین کشورهای مختلف باعث شده است که محیط تجاری بسیاری از فعالیت های اقتصادی با تغییر و تحولات زیادی رو به رو شود. در این شرایط ، مفاهیم دیپلماسی اقتصادی از اهمیت بسزایی برخوردار است ؛ به گونه ای که که در دوران حاضر، ایجاد فضای لازم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از جمله شرایط الزامی بستر تعامل با اقتصاد جهانی را تشکیل داده است.

در این نوشتار به این سوال پرداخته می شود که :

زمینه ها ، موانع و چالش های جایگاه دیپلماسی اقتصادی
در سیاست خارجی ایران کدامند؟


در پاسخ به این پرسش ، جایگاه اماری اقتصاد ایران در شاخص های پنج گانه جهانی شدن اقتصاد یعنی آزادسازی اقتصادی، خصوصی سازی، رقابت پذیری، سرمایه گذاری مستقیم خارجی و گسترش تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی استخراج شده و بر اساس نرم افزار Excel و تبدیل ان به نمودار و اطلاعات ، تأثیر آن برکارکرد دیپلماسی اقتصادی تجزیه و تحلیل می گردد.

از این رهگذر سعی شده از طریق این شاخص ها، چالش های سه گانه فراروی دیپلماسی اقتصادی یعنی تقابل سیاست و اقتصاد ، تقابل دولت و بازیگران غیردولتی و تقابل عرصه داخلی و بین المللی با نگاه اماری به تصویر کشیده شود و این واقعیت که میان پنج شاخص و جایگاه دیپلماسی اقتصادی ارتباط مستقیم وجود دارد ، تبیین گردد.


نویسنده همکار : جناب مختار صالحی


انتشار در : فصلنامه پژوهش های اقتصادی ایران ، شماره 52 ، 1391


دریافت متن کامل مقاله
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۳
مدیر

پیش نوشت: رقابت دو بازیگر کلیدی منطقه ، یعنی جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی شدت گرفته و هر یک از این دو ، طرف مقابل را به مثابه یک چالشگر جدی در عرصه ای که منافعی متعارضی وجود دارد ، قلمداد می کند.در مصاحبه با روزنامه اعتماد به تفصیل پیرامون ابعاد و زوایا و ریشه های این چالش و تعارض منافع بحث شده است.فرازهای مهم تر این گفتگو برجسته شده اند.


تنش موجود در روابط میان ایران و عربستان را اگر بخواهیم فراتر از مباحث روز مورد بررسی قرار دهیم، شاید بتوانیم نخست از ریشه های تاریخی ای که به این منازعه منجر شده بحث کنیم. به هر حال ایران و عربستان به لحاظ تاریخی از دیرباز مناسباتی با یکدیگر داشته اند که عمدتا با تنش همراه بوده. تا پیش از اسلام مدت ها بخش های شمال شرقی جزیره عربستان از سرزمین هایی بودند که حاکمان شان را ایرانیان تعیین می کردند و زیر نظر امپراتوری ساسانی بودند. بعد هم که اعراب به ایران حمله کردند و امپراتوری ساسانی را ساقط کردند. این مجادلات تاریخی به تفاوت قومی فارس و عرب تسری یافت و همواره این بحث فارسی و عربی رایج بوده است. به نظر شما تا چه حد می توان این پیشینه تاریخی را در اختلافات این دو موثر دانست؟

 

حتما سوابق تاریخی و پیشینه فرهنگی بر روابط امروز دو کشور تاثیرگذار است. زیرا روابط بین الملل و سیاست خارجی و روابط دو جانبه را نمی توان در خلاء تحلیل کرد بلکه باید ریشه های تاریخی و فرهنگی را نیز در نظر داشت. بنابراین بخشی از ریشه های اختلاف میان ایران و عربستان به این سوابق و ذهنیت تاریخی باز می گردد. البته این ذهنیت تاریخی همواره در روابط فراز و فرود داشته است. گاهی از مواقع تحت شرایط خاص این ذهنیت در مناسبات نمود و ظهور بیشتری دارد. بنابراین نمی توان انکار کرد که پیشینه تاریخی ایران و اعراب حتما در تنش ها و اختلاف های امروز میان ایران و عربستان تاثیرگذار است. این امر متقابل هم هست، یعنی هم در ایرانیان این نوع نگاه به اعراب هست و هم اعراب این نگاه را به ایرانیان دارند. من به واسطه حضور در کشورهای عربی این موضوع را دیده ام. حالا ممکن است به صورت چهره به چهره این ادراکات نمود پیدا نکند، اما حتی در مطبوعات این تنش ها مشهود است؛ تلاش برای ایران زدایی از خلیج فارس نمونه ای از این برداشت تاریخی است. بنابراین بحث عرب و عجم و فارس و عرب ریشه های تاریخی دارد. البته گاهی در مواضع و بیانات مقامات سیاسی اعراب نیز این اختلاف ها خودشان را نشان می دهد. مثلا یکی از مقامات عرب گفته بود که بغداد در دو دوره تاریخی سقوط کرد که در هر دو دوره نیز ایرانیان در این سقوط موثر بودند، یکی در پایان  عباسیان و دیگری در زمان صدام. بنابراین این نگاه بدبینانه وجود دارد. یا برخی اوقات مفاهیم و اسامی که برای ایرانیان به کار می برند، نشان دهنده این ذهنیت منفی تاریخی است، مثلا گروه های افراطی تکفیری ایرانیان را صفویین می خوانند. این نشان دهنده آن است که این تنش و تقابل را در چارچوب عرب و عجم ارزیابی می کنند. یا همان طور که در جنگ ایران و عراق هم بود و هنوز هم گاهی به کار برده می شود، ایرانیان را تحت عنوان مجوس می خوانند که اشاره به ایران قبل از اسلام دارد. البته لازم به ذکر است که میان اسلام و عرب تفکیکی جدی باید قائل شد. پیش از انقلاب ناسیونالیسم باستان گرای ایرانی یا پان ایرانیسم حاکم بود که در مقابل پان عربیسم بود. پان ایرانیست ها هم آن زمان و هم حالا(که البته بیشتر در خارج از ایران هستند) اسلام را مساوی عربیت می گیرند. در حالی که اسلام آمد تا این تفاوت ها و تبعیض های نژادی و زبانی را از بین ببرد و در دوره حاکمیت اسلام حقیقی نیز موضوع نژاد مطرح نبود. بعدها در زمان امویان و عباسیان، این مباحث نژادی بازگشت. امروز هم برخی عرب ها می خواهند اسلام را مساوی عربیت بگیرند، در صورتی که این ارزیابی درست نیست. بنابراین این بحث نژادی متاسفانه در هر دو سو وجود دارد، در میان ما که بعضی ناسیونالیست های افراطی و پان ایرانیست عرب ها را به دیده تحقیر می نگرند و بر عکس پان عربیست ها ایرانیان را با نگاه تحقیرآمیز می نگرند. این روزها با توجه به این که کشورهای حوزه خلیج فارس به نان و نوایی رسیده اند، بیشتر این تفاخر عربی را بروز می دهند.

 

آیا به نظر شما غیر از بحث تاریخ و نژاد یکی دیگر از ریشه های اختلاف را می توان تفاوت مذهبی خواند؟ به هر حال در ایران اسلام شیعی رواج دارد، در حالی که به طور خاص در عربستان وهابیون سر کار هستند و می دانیم که وهابی ها اصولا شیعیان را رافضی می خوانند و خیلی افراطی و رادیکال برخورد می کنند.

 

حتما بخشی از اختلاف ها مذهبی است. اما باید میان دو وضعیت تفکیک کرد: گاهی واقعا تفاوت های مذهبی باعث اختلاف می شود، گاهی اما کشورها و دولت ها برای اهداف سیاسی از مذهب استفاده می کنند.

 

شما در جریان روابط ایران و عربستان کدام را پر رنگ تر می دانید؟

 

به نظر من هر دو هست. بخشی از استفاده عربستان از موضوع مذهب با رویکرد ابزاری صورت می گیرد. البته این به معنای آن نیست که خود وهابیت و سلفی گری مستقلا تاثیرگذار نیست، هر دو هست و وقتی هر دو با هم باشد، یکدیگر را تشدید می کند، چون منازعه مذهبی معمولا دیرپا تر است، زیرا سازش بر سر مذهب سخت است. اختلافات سیاسی خیلی زودتر حل می شود.

 

وقتی این پیشینه اختلافات قومی و مذهبی را در نظر می گیریم، ممکن است چنین به نظر برسد که اختلافات دو کشور غیرقابل حل است. آیا چنین است؟

 

خیر، به هر حال در طول تاریخ هم ما همیشه روابط خاصمانه نداشته ایم. استفاده از دو عنصر قومیت و مذهب معمولا با اهداف سیاسی و ابزاری صورت می گیرد. یعنی تفاوت های مذهبی یا قومی فی نفسه موجب تخاصم نمی شود. ما به هر حال در کشور خودمان اقوام فارس و عرب و کرد و ترک با مذهب های مختلف داریم. عربستان از این تفاوت ها به عنوان یک ابزار سیاسی برای چانه زنی برای قدرت طلبی بهره می گیرد. ضمن آن که باید توجه کنیم که اگر بر اسلام به عنوان یک عنصر مشترک تاکید کنیم، این اختلافات مذهبی یا حتی قومی چندان برجسته نمی شود و می تواند موجب همزیستی مسالمت آمیز نیز بشود، کما این که در کشور ما میان اقوام و مذاهب گوناگون همزیستی مشهود است. امروز هم این عربستان است که از این تفاوت ها استفاده سیاسی و ابزاری می کند و ایران را نیز متهم می کند که سیاست خارجی آن فرقه گرایانه است. در حالی که اتفاقا نگاه عربستان به سیاست، فرقه ای است، زیرا می گوید ایران نباید کاری به عراق و لبنان و سوریه و ... داشته باشد، در حالی که اگر از منظر ژئوپلیتیک و قدرت به قضیه نگاه کنیم، جدای از این که خیلی از این کشورها جزو حوزه فرهنگی و تمدنی ایران هستند، ایران یک قدرت منطقه ای است و برای خودش حوزه نفوذ منطقه ای قائل است. به بیان دیگر برد قدرت و منافع یک قدرت منطقه ای در یک منطقه فراتر از مرزهای ملی اش می رود. به هر حال ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای منافع امنیتی در سایر کشورهای منطقه دارد و باید بتواند منافع خودش را حفظ کند. بنابراین حضور ایران در عراق بر اساس منطق قدرت و ژئوپلیتیک و امنیت هم هست. بنابراین حرف عربستان از نظر منطق روابط بین الملل بی منطق است. شما نمی توانید به یک قدرت منطقه ای بگویید نقش منطقه ای ایفا نکن، زیرا مستلزم آن است که در جهان عرب نفوذ کنی! این برد فراملی قدرت ایران ربطی به عرب و ترک بودن همسایگانش ندارد و بحث بر سر منافع ژئوپلیتیک است.

 

آیا غیر از بحث قومیت و مذهب، عامل تنش زای دیگری هم می توان برای این اختلافات بر شمرد؟

 

بله، عنصر ایدئولوژی را هم باید در نظر گرفت. البته لازم است میان ایدئولوژی و مذهب تمایز گذاشت. مذهب می تواند ایدئولوژیک باشد، می تواند هم نباشد.ایدئولوژی ها هم می توانند سکولار و سیاسی باشند.

 

اگر ممکن است دقیقا منظورتان را از مفهوم ایدئولوژی بیان کنید، همچنین بفرمایید اختلافات ایدئولوژیک ما با عربستان چه بوده است؟

 

بله، مثلا پان عربیسم یا پان ایرانیسم ایدئولوژی هستند. پسوند «ایسم» همواره بیانگر وجود یک ایدئولوژی است، مثل لیبرالیسم، مارکسیسم، کمونیسم و .... ایران قبل از انقلاب با عربستان تعارض ایدئولوژیک داشت. نظام شاهنشاهی بر باستان گرایی و پان ایرانیسم تاکید می کرد، در مقابل عربستان و اعراب نیز بر ناسیونالیسم عربی و پان عربیسم تاکید می کردند که در ناصریسم به اوج خود می رسد. بخشی از اختلافات ما با عربستان در حوزه خلیج فارس به مسئله پان عربیسم و ناصریسم باز می گردد. زیرا در چهارچوب ناصریسم بود که تعبیر غلط و مجعول خلیج «ع رب ی» روا ج یافت. درحالی که خود ناصر نیز در ابتدای به قدرت رسیدن در مصر، نام خلیج فارس را به کار می برد. البته در عین حال قبل از انقلاب اسلامی نوعی از وحدت ایدئولوژیک میان رژیم شاهنشاهی و آل سعود وجود داشت، و آن هم این بود که هر دو مبتنی بر ایدئولوژی سلطنتی و محافظه کار در مقابل ایدئولوژی انقلابی گری و رادیکالیسم ناصریسم بودند. یعنی جدای از آن اختلاف ایدئولوژیک بر سر ناسیونالیسم عربی و ناسیونالیسم باستان گرای ایرانی، نوعی از هم سویی ایدئولوژیک میان این دو در تقابل شان با انقلابی گری و رادیکالیسم سیاسی وجود داشت. بنابراین زمینه های همکاری میان این دو بیشتر بود. بعد از انقلاب این هم سویی ایدئولوژیک نیز از میان می رود. زیرا با انقلاب اسلامی ایدئولوژی ایران انقلابی می شود. یعنی یک دولت انقلابی جمهوری شکل می گیرد که نظام پادشاهی نیست، محافظه کار هم نیست. بنابراین اگر در ایران یک جمهوری انقلابی شکل می گرفت که حتی شیعی هم نبود، باز با عربستان سلطنتی محافظه کار به تنش بر می خورد. همان گونه که در اروپا دولت های سلطنتی در مقابل ناپلئون موضع گرفتند، زیرا جمهوریت در فرانسه موجودیت نظام های سلطنتی در اروپا را به خطر انداخت.

 

بحث نظم جهانی چقدر تاثیرگذار بود؟ قبل از انقلاب هم ایران و هم عربستان با نظم جهانی و قدرت برتر آن یعنی آمریکا یک هم سویی داشتند. اما بعد از انقلاب به هر حال دولت انقلابی در ایران این نظم جهانی را نپذیرفت.

 

بله، درست است. بحث چگونگی مواجهه با نظم جهانی نیز از عوامل اختلاف زا است. زیرا تا قبل از انقلاب هم عربستان و هم ایران در مدار امنیتی غرب تعریف می شدند، اما بعد از انقلاب بین این دو کشور شکاف ایجاد شد. چون ایران به لحاظ رویکرد به نظم جهانی با محوریت غرب تجدید نظر طلب است، اما عربستان طرفدار نظم موجود و محافظه کار است.

 

اشاره کردید که مهم ترین دلیل اختلاف دو کشور که باعث می شود شکاف های بالا فعال شود، مسائل ژئوپلیتیک است. در این زمینه چگونه فکر می کنید؟

 

بله، شاید بتوان گفت مهم ترین عامل اختلاف ایران و عربستان فراسوی اختلافات مذکور، رقابت ژئوپلیتیک است. یعنی امروز دلیل اصلی تنش میان ایران و عربستان این است که این دو کشور چه نقشی در منطقه ایفا کنند. عربستان احساسش این است که جایگاهش در نظام منطقه ای خاورمیانه تنزل پیدا کرده است و در صدد بازیابی آن است.

 

دقیقا از چه زمانی این احساس در عربستان پدید آمده است؟

 

عمدتا بعد از سقوط صدام و بحران سوریه که البته بعد از برجام تشدید و آشکار شد. اصولا سیاست عربستان و شرکایش همیشه این بوده که بهترین حالت برای آن ها در منطقه حالت جنگ سرد میان ایران و آمریکا است. یعنی عربستان ترجیح می دهد که ایران و آمریکا نه با یکدیگر بجنگند و نه صلح میان شان برقرار باشد، زیرا این جنگ و صلح به ضررشان بود و هست. مثالی هست که می گوید اگر دو فیل با یکدیگر دعوا کنند، تمام علف های زیر پایشان له می شود، اما اگر با هم همکاری کنند اصلا علفی باقی نمی ماند! بنابراین عربستان و اعراب نیز چنین تلقی ای از وضعیت دو قدرت بزرگ منطقه ای و فرا منطقه ای داشتند. احساس عربستان بعد از برجام این بوده که این تنش کنترل شده میان ایران و آمریکا رو به کاهش رفته و در نتیجه نقش عربستان کاهش می یابد.

 

به نظر شما این برداشت عربستان از برجام چقدر با واقعیت منطبق است؟

 

به هر حال هر چه تنش میان ایران و قطب های قدرت در نظام بین الملل کاهش پیدا کند، برد قدرت و نفوذ منطقه ای ایران بیشتر می شود. البته به شرط این که واقعا این تنش کم شود. اما این برداشت عربستان است. یعنی نگران این است که روابط ایران با آمریکا از حالت تنش کم شود که در نتیجه تعهدات آن به عربستان در منطقه کم می شود. به همین خاطر است که عربستان فکر می کند در نظام منطقه ای خاورمیانه جایگاهش تنزل می یابد. مثل این که در عراق و سوریه قدرت عربستان کاهش یافته است.

 

 بحث نفت چطور؟ بحث نفت هم بسیار مهم است، به هر حال هر دو کشور می توانند با اتحادشان در قضیه نفت وحدتی ایجاد کنند و بر بازار نفت تاثیر بگذارند.

 

بله، درست است که منافع مشترکی در قضیه نفت داریم، اما رقیب یکدیگر نیز هستیم. به نظر من ریشه این منازعه را باید ژئوپلیتیک دانست و سایر عوامل آن را تقویت می کند. یعنی به هر حال کشورهای سنی دیگری هم در منطقه هستند، اما ما روابط تا این حد تنش آلودی با آن ها نداریم.

 

به نظر شما این تعارض را چگونه می توان کاهش داد؟ در این یک سال گذشته شاهدیم که عربستان رفتاری می کند که بیشتر بر دامنه تنش ها می افزاید.

 

عربستان به تعبیر عامیانه به سیم آخر زده است و کاملا هیجانی عمل می کند. یعنی احساسش این است که توازن منطقه ای در حال دگرگونی است و یک نظم و نسق جدیدی در حال شکل گیری است و بنابراین به نوعی احساسی و عجولانه عمل می کند و به نادرست فکر می کند مسئله ای را که آمریکا و نظام بین الملل نتوانسته حل کند را او به تنهایی می تواند حل کند. در حالی که آمریکا و هم پیمانانش نتوانستند ایران را منزوی کنند و مجبور به مذاکره شدند. اما عربستان این ادراک نادرست را دارد که اگر آن ها نتوانستند، خودش بدون آنها و در سطح منطقه ای می تواند چنین کند. در صورتی که همه ما می دانیم ظرفیت و قابلیت های استراتژیک عربستان به گونه ای نیست که بتواند ایران را مهار کند و نهایتا می تواند سطح تنش را افزایش دهد. این تنش هم به نفع خود عربستان هم نیست. یعنی شاهد نوعی ناپختگی راهبردی از سوی عربستان هستیم، به طوری که   فکر می کند با یک سیاست تهاجمی در مقابل ایران می تواند اهدافش را تامین کند.

 

واکنش های بعضا افراطی و کنترل نشده در ایران مثل اشغال سفارت عربستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در عالی ترین سطوح تصمیم گیری نظام نیز این برخوردها نادرست تلقی شد و واقعا هم نادرست بود. یعنی ما تا قبل از آن حادثه از یک وضعیت بسیار مناسبی برخوردار بودیم و می توانستیم با آن اقدام کاملا نادرستی که عربستان انجام داد و شیخ نمر را شهید کرد نهایت استفاده را ببریم، ما در موضع قدرت و موقعیت تهاجمی قرار داشتیم و عربستان در وضعیت تدافعی قرار داشت. اما با آن حادثه کاملا ورق برگشت و ما مجبور شدیم دیپلماسی تدافعی اتخاذ کنیم. با همه این ها ما اولا باید سطح تنش را کاهش دهیم، نه این که منافع مان را نادیده بگیریم.

 

چه کار باید بکنیم؟

 

بخشی از آن صبر استراتژیک و حوصله دیپلماتیک است. البته من هم با وزیر امور خارجه موافقم که صبر استراتژیک و مدارای دیپلماتیک ایران هم حدی دارد. ولی از اقدامات عجولانه هم باید پرهیز کرد. دوم خنثی کردن اقدامات عربستان است. یعنی به نوعی بدل زدن به عربستان باید صورت بگیرد، به عبارت دیگر حوزه هایی که عربستان می خواهد تنش ایجاد کند را باید آرام کنیم. ائتلاف سازی های ضد ایران را نیز باید خنثی و بی اثر کنیم.

 

اگر بخواهیم مشخص تر بحث کنیم، لطفا دقیق تر بفرمایید منظورتان از حوزه های تنش زایی که عربستان متشنج کند، دقیقا کجاست؟

 

یک هدف عربستان شیعه و سنی کردن منازعه است. عربستان می خواهد اختلافش با ایران را به سطح شیعه-سنی ارتقا دهد، در حالی که ایران تا کنون عاقلانه عمل کرده و اجازه نداده اختلاف سیاسی به سطح ایدئولوژیک و فرقه ای سوق و ارتقاء پیدا کند. همچنین عربستان می خواهد روابط ما با کشورهای منطقه ای مثل ترکیه، پاکستان و ... متشنج شود، ما باید تلاش کنیم این اقدامات را خنثی کنیم، یعنی روابط دیپلماتیک خودمان با کشورهای منطقه مثل ترکیه را باز تعریف و بهبود ببخشیم. حتی باید تلاش کنیم روابط مان با کشورهایی که کمی با آن ها تنش داریم را بهبود بخشیم. به هر حال دیپلماسی برای دوران اختلاف است و کارکردش جلوگیری از بحران و تصاعد آن است. به هر حال جمهوری اسلامی ایران پس از به خصوص برجام باید بر دیپلماسی منطقه ایش تاکید و تمرکز کند. ضمن آن که احساس من این است که عربستان می کوشد ظرفیت دیپلماتیک ما را به کارهای حاشیه ای معطوف کند و ما را از اهداف اساسی خودمان دور کند  و باز دارد.

 

تا این جا بیشتر به جنبه سلبی روابط ایران و عربستان اشاره شد و راه هایی که باید اتخاذ شود برای جلوگیری از افزایش تنش. اما اگر بخواهیم بر جنبه مثبت و سازنده قضیه اشاره کنیم، پرسش این است که چطور می توانیم این روابط را از حالت خنثی، به حالتی سازنده بدل کنیم؟ در دهه اول انقلاب اندیشه وحدت مطرح شد که ایده بسیار مثبت و خوبی بود، اما به نظر می رسد همیشه به همه اهداف خود نرسید. به نظر شما چه باید کرد؟

 

بخشی از این قضیه به عربستان باز می گردد. تحلیل من این است که ایران تنش را ایجاد نکرده است و ما روابط را تنش آلوده نکرده ایم. ایران در همین قضایای اخیر نیز تلاش کرد سیاست صبر و مدارا را در پیش بگیرد و به نوعی با بزرگواری با عربستان برخورد کرد. حتی بعد از حادثه منا وزیر امور خارجه ما در نیویورک درخواست ملاقات با وزیر خارجه عربستان داد تا سطح تنش را کاهش دهد، اما آن ها واکنش متقابلی نشان نمی دهند. دیپلماسی اگر بیش از حد از قوت و قدرت لازم برخوردار نباشد، طرف مقابل بیشتر امتیاز طلب می کند. شرایطی که عربستان برای عادی سازی روابط با ما می گذارد؛ در حالی که شروطی که آمریکا هم گذاشته بود  ما عقب نشینی نکردیم و تسلیم نشدیم. مثلا عربستان می گوید شما حوزه نفوذتان در عراق و سوریه و لبنان و ... کاهش دهید. این خواسته نابجا یعنی که ایران کلا در سیاست منطقه ایش بازنگری کند. این را آمریکایی ها می گفتند و نتوانستند به ان دست یابند. بنابراین عربستان باید واقع بینانه با مسئله برخورد کند.

 

در این میان نقش سیاست مداران چه میزان است؟ به هر حال در زمان ملک عبدالله رابطه ایران و عربستان بهتر از حالا بود، یا در زمانی که آقای هاشمی سکاندار دولت بود، به نظر می آید روابط بهتر از حالا بود.

 

اتفاقا این مسئله  و عامل مهمی است. توضیح این مسئله این است که سیاست خارجی در هیچ یک از دو کشور را نمی توان صرفا به نقش شخصیت ها فروکاست و بر این اساس آن را ارزیابی کرد. سیاست خارجی انحصارا فردمحور نیست. این به معنای آن نیست که افراد نقشی ندارند. اما همه عوامل تعیین کننده را نمی توان افراد دانست. البته در عربستان نقش اشخاص در سیاست خارجی نسبت به ایران بیشتر است، زیرا هر چه نظام دموکراتیک تر و مبتنی بر تفکیک قوای بیشتری باشد، نقش افراد کاهش می یابد. اما در حکومت های فردی و استبدادی نقش افراد تعیین کننده می شود. بنابراین نقش افراد در سیاست خارجی خیلی زیاد است اما در ایران به این اندازه نیست. در عربستان در زمانی که فهد بود، همه کاره امیرعبدالله بود و بعد هم که خودش شاه شد، ویژگی های شخصیتی او به گونه ای بود که خیلی ایران ستیز نبود یا کلا هیات حاکمه عربستان در آن دوره عاقلانه تر و با تجربه تر عمل می کردند. تصمیم گیرندگان فعلی عربستان ممکن است ایشان را نقد بکنند و بگویند بیش از حد محافظه کار بوده اند. علاوه بر نقش افراد اما باید شرایط داخلی دو کشور را نیز در نظر گرفت. ما در دهه 1360 با عراق در جنگ بودیم و عرب ها یک دست از صدام حسین حمایت می کردند، یعنی در دوره جنگ،  مهم ترین عامل تنش میان ایران و عربستان جنگ و تجاوز صدام حسین بود، طبیعی است که وقتی جنگ تمام شد، این عامل تنش از بین می رود. بنابراین اگر بعد از جنگ غیر از آقای هاشمی فرد دیگری نیز سکاندار دولت بود، با از بین رفتن عامل تنش زای جنگ روابط بهبود می یافت. مسئله دیگر تحولات منطقه ای بود. اشغال کویت توسط عراق و موضع عاقلانه ایران در قبال آن بسیار موثر بود. یعنی کشورهای عربی که هشت سال از صدام حسین در تجاوز به ایران حمایت کرده بودند، الان مورد هجوم قرار گرفته بودند و ایران این هجوم عراق را محکوم می کند. پس این عامل مهمی در نزدیکی دو کشور ایران و عربستان بود. همچنین حمله آمریکا به عراق برای آزادسازی کویت هم مهم است. ایران آن جا نیز اعلام بی طرفی کرد.  بنابراین مواضعی که ایران اتخاذ کرد، هیچ جایی برای بهانه سازی عربستان باقی نمی گذاشت. یعنی هر تصمیم گیرنده عاقلی در عربستان بود، در آن شرایط روابطش با ایران را بهبود می بخشید. البته در آن دوره تحولاتی هم در ایران رخ داد، از جمله تغییر نخبگان و روی کار آمدن دولت سازندگی و آقای هاشمی رفسنجانی که روابط شخصی با ملک عبدالله برقرار کرد. این مسئله نیز مهم است. اما بحث من این است در شرایط فعلی اگر آقای هاشمی هم بود، تنش را نمی شد به راحتی مدیریت کرد، زیرا شرایط بین المللی و منطقه ای الان کاملا متفاوت است. یعنی الان این شرایط اگر نگوییم تقابل، دست کم تعارض منافع ایران و عربستان را دامن می زند. بنابراین یک شخص به تنهایی نمی تواند مدیریت کند. ضمن این که تاکید می کنم ما تنش را دامن نزدیم، در حالی که عربستان الان طلبکارانه رفتار می کند. به هر حال دیپلماسی مماشات و مدارا هم حد و حدودی دارد.

 

در درازمدت تحلیل شما از این مناسبات چگونه است؟

 

تحلیل من این است که در درازمدت عربستان به ناچار باید با واقعیت های ژئوپلیتیک کنار بیاید، چه بخواهد و چه نخواهد. اوباما هم به زبانی به عربستان گفته بود که شما باید قدرت منطقه ای ایران را به رسمیت بشناسید و هیچ کس از جنگ با ایران منتفع نمی شود. این یعنی که منتظر نباشید آمریکا وارد جنگ با ایران شود. بنابراین تصور من این است که عربستان در کوتاه مدت تنش ها را افزایش می دهد تا سهم بیشتری در توزیع قدرت منطقه بگیرد، اما در نهایت عقل سیاسی حکم و منطق ژئوپلیتیک و منطق قدرت ایجاب می کند که با ایران کنار بیاید و کنار هم می آید . الان تنها درصدد است سهمش از قدرت منطقه ای را حفظ کند و تعهداتی را از ایران برای به رسمیت شناختن آن بگیرد، به خصوص به زعم خودش در یمن و به ویژه در سوریه.


در مسئله داعش هم که عربستان خوب بازی نکرد.

 

دقیقا این طور است. این که گفتم عربستان از مذهب استفاده سیاسی می کند، منظورم همین است. زیرا ممکن است داعش در کوتاه مدت تامین کننده منافع کوتاه مدت عربستان باشد، اما بدون تردید در بلند مدت دامن خود عربستان را می گیرد، زیرا داعش مرکز خلافتش را مکه و مدینه معرفی می کند. بنابراین همان طور که القاعده تهدیدکننده عربستان بود، داعش هم هست.

 

گویا در خود آل سعود هم تنش زیاد است.

 

بله، اختلاف نظر هست. یعنی دو جناح تندرو و اعتدالی در عربستان حضور دارد. گروه تندرو که سیاست خارجی تهاجمی را در پیش گرفته، در قبال ایران هم چنین رویه ای دارد. البته نوع روابط شان با آمریکا هم مثل گذشته نیست. یعنی این تیم می خواهد از آمریکا آزادی عمل بیشتری بگیرد و حتی گاهی این توهم برایش پیش آمده که بدون آمریکا هم می تواند مسائل منطقه ای را مدیریت کند.

 

این که چه گروهی در آمریکا بر سر کار بیاید آیا در این قضیه نقش دارد؟

 

قطعا تاثیرگذار است، به ویژه برای عربستان.

 

به نظر شما برای عربستان کدام بهتر است؟

 

بطور سنتی، دموکرات ها برای رژیم های استبدادی بدتر هستند، البته این نسبی است. چون جمهوری خواهان بیشتر اهل معامله هستند و کمتر ایدئولوژیک تصمیم می گیرند و بر حسب منافع ژئوپلیتیک و منافع ملی عمل می کنند. در حالی که دموکرات ها مسائل و موضوعات حقوق بشری را نسبتا بیشتر در سیاست خارجی دخالت می دهند. با توجه به این عناصر می توان گفت اگر کلینتون بیاید، شاید عرصه بر عربستان سخت تر شود.


انتشار در : روزنامه اعتماد، شماره 3517 ، 13 اردیبهشت ماه 1395

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۷
مدیر


اکثر پژوهش های صورت گرفته پیرامون موضوع هسته ای ایران با رویکرد نظری واقع گرایانه به بررسی روابط دولت ها و دولت مردان پرداخته اند و از بررسی عوامل غیرمادی تأثیرگذار بر موضوع هم چون محیط، نگرش ها و گرایش های اجتماعی غفلت ورزیده اند. یکی از موضوعات غیرمادی تأثیرگذار بر مسائل سیاسی، نظرات و دیدگا ههای جاری درسطح جامعه ی است که از آن به عنوان افکار عمومی نام برده می شود. بر اساس نگاه سازه انگارانه تمامی پدیده های اجتماعی ازجمله تصمیمات سیاست خارجی، به صورت اجتماعی برساخته می شوند و این موضوع شامل تصمیمات استراتژیکی هم چون موضوع هست های ایران نیز می شود. بنابراین از آن جا که تصمیم های سیاسی در خلأ پایه گذاری نمی شوند بلکه متأثر از ارزش ها و هنجارهای درون جامعه ی هستند، این نوشتار سعی دارد با توجه به تحقیقات و نظرسنجی های صورت گرفته در دو جامعه ی ایران و آمریکا به تحلیل و تبیین دیدگاههای مردم دو کشور درباره ی موضوع هسته ای ایران و تأثیر آن بر مواضع تصمیم گیرندگان دو کشور بپردازد.


نویسنده همکار : جناب جلیل بیات


انتشار در : فصلنامه تحقیقات سیاسی - بین المللی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا، بهار 1394


دریافت متن کامل مقاله

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۵۱
مدیر


در زمینه رابطه میان ثبات و توسعه سیاسی، اختلاف نظر دیده می شود ؛ زیرا از طرفی می توان ثبات را دلیل توسعه سیاسی و عامل تأثیرگذار بر ان دانست و از طرف دیگر نیز می توان توسعه سیاسی را دلیل ایجاد ثبات سیاسی در نظر گرفت . اما در این نوشتار تلاش می شود تا رابطه ثبات با توسعه سیاسی مورد بررسی قرار گیرد..از این رو سوال اصلی عبارت است از :


چه رابطه ای میان ثبات و توسعه سیاسی در ایران وجود دارد؟


پاسخ موقت به این سوال ، به عنوان فرضیه ، آن است که بین ثبات و توسعه سیاسی رابطه مستقیم وجود دارد به گونه ای که ثبات سیاسی سبب ایجاد توسعه سیاسی می شود.


نویسنده همکار : خانم فیروزه رادفر


انتشار در : فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامی، تابستان 1391


دریافت متن کامل مقاله

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۲۲
مدیر